از ان شنيعتر واقع شد آن نوبت بهرحال ياغى ديده گريخت اين نوبت خود بىآنكه ياغى بيند روى بگريز نهاد امير صاحبقران عنايت فرموده محمّد آزاد را قوشون داده در تربيت او مبالغتها نمود و با آنها كه بموافقت او مردانگى نموده بودند انعام و احسان بسيار فرمود و در ماه ذى الحجّه امير صاحبقران با امرا مشورت كرده عنان عزيمت متوجّه طرف كابل گردانيد و اغروق را گذاشته ايلغار شده بموضع دورين رسيد و دو روز آنجا نشست و بساط عدل و انصاف گسترد
ذكر غزوى كه در ولايت ايرياب واقع شد
چون از قضيّهء كتور و دفع بعضئ مفسدان فارغ شد جمعى از فقرا و رعاياى ولايت ايرياب از جور و بيداد قطّاع الطريق كه ايشانرا قبيلهء وركونى خوانند داد خواستند كه با ما ظلم و بيداد كردهاند و اسباب و املاك ما را با تصرّف گرفته و بر سر امير هزارهء ما كه از غلامان بندگئ حضرتست شبيخون آورده او را كشتهاند و سر راه گرفته هيچ آفريده از تعرّض ايشان بسلامت نمىتواند گذشت آتش حميّت زبانه زد و آثار كين در چين جبين همايون ظاهر گشت بدينسبب از راه غزنين روى گردانيده به طرف ايرياب روانه شد و چون بحوالئ قلعهء آنجا رسيد اطناب سراپردهء عظمت و كامگارى بركشيدند و لشكر گروهگروه پيرامون آن گرفته رسيدند و آن قلعهايست مشهور فسحت آن در مرتبهء كه مسجد جامعى در ميانهء آن ساختهاند و ديگر مساجد با خانهاى عالى گرد آن افراشته افغانيان اين قلعه را خراب كرده بودند حضرت اعلى جهت آسايش رعيّت و آبادانئ ولايت بعمارت آن حكم فرمود استادان و عمله جمع كرده چنان قلعهء بزرگ را بمدّت چهارده روز معمور گردانيدند و مسجد جامع بعهدهء امير شاهملك و جلال الاسلام باتمام رسيد جماعت دزدان كه ازيشان شكايت كرده بودند ببارگاه عالى حاضر گشته صورت انقياد باز نمودند و مس زراندود نفاق را بنقد خالص بر كار كردند عاقبت خبث ضمير و مكر باطن ايشان ظاهر شد و خوى بد كه در طبيعت نشسته بود عنانگير آمد شب آدينه شانزدهم ذى الحجّه عزيمت گريز كردند چاكران حضرت دروازهاى قلعه را ضبط كرده بودند نتوانستند سحرگاه از سر ضرورت اجتماعى كردند و بجنگ پيش آمده