نصرت و ظفر همعنان امير صاحبقران گردانيد و پيشتر لشكرى بىگران ببرهان اوغلان داده بود تا بدست او كارى كفايت شود و برجوليّت او مهمّى برآيد و در واقع او خود مردى بىكار و بىدل بوده چون او را سالار لشكر كردند و اسمعيل و اللهداد و سونج تيمور و يحيى و دولتشاه تات و آدينه و شيخ حسن قاوچين و صاين تيمور و شمس اردوشاه و هرى ملك مجموع ايشانرا بولجار داده با او فرستادند و گفتند چون بحصار دشمنان رسيد پيرامون حصار ايشان گرفته چندان بياييد كه از جانب ما خبرى بشما رسد ايشان مرد و اسپ گزين كرده رفتند چون به مقصد رسيدند توقّف نكردند و ياغى را هنوز ناديده گريخته باز گشتند دشمنان چون ديدند كه ايشان روى بگريز نهادند دلير شده در قفاى ايشان در آمدند و ايشانرا بتير باران فروگرفتند درين محلّ آدينه و شيخ حسن و دولتشاه بجدّ و جهد با اين كفّار جنگ كرده شهيد شدند و بسيارى از لشكر را آنروز اجل رسيده بدرجهء شهادت رسيدند و امير صاحبقران جهت تقويت لشكر اسلام محمّد آزاد را سر ساخته و دولتشاه و شيخ على ايدكو چقير و شيخ محمّد و على با چند ديگر از خانهزادان و صد مرد ترك و سيصد نفر تاجيك فرستاد چون رسيدند جاى دشمن را ديدند و از لشكر اسلام ديّار نيافتند چه پيش از همه برهان اوغلان جيبه انداخته و گريخته بود و از وقت چنگيز خان تا اين زمان از جنس قيات كسى اين بىناموسى نكرده بود محمّد آزاد چون بدان مقام رسيد جدّ و جهد بليغ نموده و از جان گذشته جنگ سخت آغاز كرد و دشمنانرا رانده جيبه و اسپان كه از لشكر اسلام بدست ايشان افتاده بود گرفته بظفر و فيروزى بازگشت و ساز و سلب ايشان را مجموع بلشكر رسانيد و هركس جيبه و ساز خود را شناخته بستدند و محمّد آزاد برهان اوغلان را ديده گفته بود كه مصلحت درانست كه اينجا فرود آييم و شب اينجا بگذارنيم برهان اوغلان بددلى كرده سخن او گوش نكرد و همان لحظه باز گرديده لشكر چون برگشتن او از محلّ كارزار بديدند همه بازگشتند آرى [ مصراع ]
پشت سپه گران سوارى دارد
چون مقدّم لشكر جبان و بىدل باشد بلشكر چه امّيد توان داشت و پيش ازين كه امير صاحبقران بولايت اوزبيك نهضت فرموده بود و مردان كار و دليران روزگار سر و جان فدا كرده اظهار مردانگى و جلادت مىكردند او عنان اختيار از دست داده گريخته بود و امير صاحبقران با آنكه بر ان حركت ناشايست واقف شده بود امّا از سر مكارم اخلاق آن عيب را پوشانيده بر قايدهء سابق عزّت او نگاه مىداشت درين كرّت