داشته بودند غانما سالما باوردوى مبارك رسيد و تحفهاى گرانمايه از جانوران شكارى و سلاحهاى كارى و اسپان كارزار و اشتران نامدار و استران راهوار قطار در قطار و جامهاى فاخر و نفايس جواهر و زروزيور و مشك و عنبر چندانى پيشكش كرد كه تا سه روز محاسبان نسخهاى آن مىنوشتند و بعزّ عرض مىرسانيدند و ايلچيان اطراف مثل تايزى اوغلان كه از مملكت ختاى برسالت آمده بود و ايلچيان تيمور قتلغ درين مجلس حاضر بودند و بديدهء تعجّب در ان تتسوقات ناظر حضرت صاحبقرانى با ايشان از ان تحفها سيورغالها فرمود و مساعئ اميرزاده شيخ نور الدين محلّ قبول و ارتضا يافت و بنواخت ملكانه مخصوص و سرافراز شد
ذكر غزو كتور و آنچه با كفّار آنجا واقع شد
بعد از فراغ از مجالس طوى و عشرت لشكر منصور از انجا باندر او رسيدند رعاياى آن ولايت از دست كفّار فجّار و گبران بىسامان داد خواستند و نمودند كه ما جمعى مسلمانانيم و كفّار هر سال مبالغى مال از ما مىگيرند و باج و خراج مىطلبند و اگر در اداى آن تهاون مىكنيم مردان ما را مىكشند و زن و فرزند اسير مىبرند امير صاحبقران نصرت اسلام را عزيمت بر غزو ايشان مصمّم فرمود و بىتوقّف لشكر آراسته سوار شد و ايلغار كرده سپاه بكشور كفّار كشيد و هر روز دو كوچ كرده مىرفتند و بجانب كتور اميرزاده رستم را نامزد فرمود و برهان اوغلان را هم با لشكر بسيار فرستاد و بنفس مبارك خود با لشكرى بىپايان برف را برّيده و در بعضى مواضع سوراخ كرده و راه ساخته براههاى تنگ بر بالاى كوهى برآمدند بغايت بلند چنانچه در بعضى مواضع امير صاحبقران طناب در ميان بسته بر تختهء نشسته و در بعضى مواضع عصا در دست گرفته مقدار يك فرسخ پياده رفته نيّت بر غزو كافران مصروف فرموده بود و لشكرها از جاونغار و براونغار طنابها برميان بسته از بالاى كوه فرود آمدند و بيشتر كافران از خرد و بزرگ برهنه بودند و چون يك روز پيشتر از قدوم لشكر منصور خبر يافته بودند رختهاى خود بر بالاى كوهى عادى كشيده بودند لشكر اسلام گوسفندان ايشانرا گرفته خانهاشان سوزانيدند كفّار بسختئ آن كوه مستظهر بودند و گمان مىبردند كه كسى