اوايل ربيع الاوّل ببساطبوس بندگئ حضرت امير صاحبقران رسيد و امرا و قضاة را حاضر فرموده توكل خانيم را بنكاح شرعى در حبالهء خود آورد زبان دولت اين ازدواج را تهنيت مىگفت و درّ اين نظم بمثقب بيان مىسفت [ بيت ]
عالم منوّرست ازين حسن اجتماع * گيتى مشرّفست بدين يمن التقا
و آنگاه ملازمان او را از امرا و خواتين كه با او آمده بودند همه را بنعمتهاى وافر و خلعتهاى فاخر و بغلتاق و افسر و زروزيور مخصوص گردانيده نوازش و تربيتها فرمود و روزى چند همدم و نديم عشرت و كامرانى مىبود
ذكر نهضت رايات نصرتشعار به طرف ممالك سند و هندوستان
چون بميامن نصرت الهى حكم حضرت صاحبقرانى در ممالك دشت قيچاق جارى شد و ساير آن ولايات از سراى تا آزاق و قرم و سرحدّ فرنگ در تحت فرمان آمد و مملكتى چنان وسيع از مخالفان و معارضان خالى گشت در كوكبهء نصر و فيروزى و عظمت و بهروزى بمستقرّ عزّ و سرير مملكت كه عبارتست از سمرقند مراجعت فرمود و اهل ممالك را ديده بذرور غبار مواكب فتح آثار روشن شد زمستان در آهنگران قيشلاميشى فرمود و اميرزاده محمّد سلطان را بولايت مغولستان نامزد كرد و فرمان داد تا كنارهء سرحدّ را معمور سازد و زراعت و عمارت فرمايند و رأى منير بر ان جازم بود كه لشكر به جهت قلع و قمع بتپرستان بجانب ختاى و ختن كشد امّا پيش ازين بمسامع شريفه رسانيده بودند كه با آنكه اعلام دين محمّدى صلّى الله عليه و سلّم در بلاد دهلى و كنبايت و بعضى ديگر از بلاد هندوستان افراشته است و نقش كلمهء توحيد بر دواهم و دنانير آن ديار نگاشته امّا عامّهء اطراف آن ممالك بخباثت وجود كفّار ملوّث است و كافّهء اكناف آن مسالك بضلالت عموم بتپرستان منغّص و ملوك آن صوب بمجرّد باج و خراج ازيشان قانع شدهاند و ايشانرا بر كفر و ضلالت خود باقى گذاشته نه همّت بر دفع ضلال ايشان معطوف مىدارند و نه نهمت به مصرف ضرر ايشان مصروف مىگردانند بندگئ حضرت صاحبقرانى ازين معنى هميشه استبعاد مىنمود كه از طايفهء كه زمام امور خلايق در كفّ كفايت ايشان باشد چگونه زيبد كه مخالفان دين را در همسايگئ خود تمكين كنند