تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
در مقام مطاوعت و فرمان‌برداريست و سر بر آستان انقياد نهاده مال قبول مىكند امير صاحب‌قران او را بنوازش و اكرام و خلعت و انعام مخصوص گردانيد و چون باسترآباد رسيدند پير پادشاه كه فرزند لقمان است و نوادهء پادشاه مغفور تغاى تيمور وظايف خدمات پسنديده از طوى و پيشكشهاى گزيده بتقديم رسانيد و از انجا سه كوچ كرده بجنگل و خارستان رسيدند فرمان شد تا خارها جمع كنند و راهها بگشايند برحسب فرمان سه راه عرض هر راهى يك تير پرتاب بگشودند راه ميانه را به جهت قول تعيين فرمود و دو راه ديگر به جهت جاونغار و براونغار بدين طريقه روان شدند و سيّد كمال الدين گريخته بجانب سيّد رضىّ الدين رفت و چون بولايت آمل رسيدند سيّد غياث الدين را امر شد تا برود و پدر را نصيحت كند و در آمل تغار بر لشكر قسمت فرمود تا مجموع مرفّه و آسوده شدند و حكم شد كه هر جنگل و بيشه كه پيش آيد درختها را از بيخ بركنند و خار و خاشاك و چوب آن را بر لايها و گلها اندازند تا راه لشكر فراخ شود بر موجب فرمان مجموع آن بيشها را چون صحرا ساختند و لايها و گلها را به چوب و خار بينباشتند و هر روز مقدار يك فرسخ كوچ مىكردند و در زمينها كه پاك شده مىبود فرود مىآمدند بعد از چند روز راهها گشوده و لشكرها صفّ كشيده روان شدند بيست و پنجم ذى القعده قراول از طرفين باهم جنگ كردند و شيخ على بهادر در ان روز داد مردى و مردانگى و دليرى داد روز سوم سيّد كمال الدين و مولانا عماد الدين به حضرت آمدند و امان طلبيدند فرمود كه ملتمس شما مبذول مىدارم امّا مشروط بدان كه هريك از بزرگان و مهتران اين ولايت فرزندان خود را با مال چند ساله پيش ما فرستند و چون فرزندان ايشان در كوچها با ما باشند پدران ايشانرا امان دهيم و بعد از ان چون آمن شوند اعتماد كرده بىحجاب آيند و روند چون خصمان اين شرط شنودند در حال نقاره زده اظهار مخالفت كردند امير صاحب‌قران پير پادشاه و ارغونشاه بر داليقى و نادر شاه و شيخ على قراكولى را از راه دريا بسوى حصار ايشان فرستاد رفتند و ايشانرا در حصار پيچيده مجموع كشتيهاى ايشان بدست آوردند و پر غلّه كرده بدين طرف گذرانيدند و فى الحال ترتيب قوشونها كرده مردان مرد با توغها و علمها و نقاره و نفير و كوركا در كشتيها روان شدند روى دريا از برق جيبه و شمشير چون آفتاب مىدرخشيد و نفير خلق و غريو كوس و صداى گيرودار پردهء گوشها مىدريد امير صاحب‌قران بتعجيل بر لب دريا رسيد و لشكرها را امر فرمود تا اطراف و جوانب حصار را فرو گيرند برحسب فرمان چنان كردند و آن روز جنگى واقع شد كه زبان از شرح و بيان آن قاصرست
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 127 | نظام الدين شامى / پناهى سمنانى