تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
شبى از شبها جماعتى را از مردان مرد و مبارزان صفّ نبرد از شطّار كوهستان و سيستان و بدخشان امر فرمود تا از موضعى چند معيّن بحصار كلات برآيند بر موجب فرمان بجان ايستادگى نمودند و نقاره و برغو زده بدروازهء حصار رسيدند و حكم شد تا لشكرها از اطراف سياهئ خود بدشمن نمايند و بهادران لشكر را گزين فرموده پيش خود باز داشت و جماعتى ديگر از بهادران مثل آق تيمور و از مقرّبان درگاه مثل ايكو تيمور و مبشّر و عمر و غير ايشان روانه گرديدند و از راه لوهره پيش رفتند و حمله كرده دشمن را گريزانيدند و ايكو تيمور بر كمر كوه برآمده بسر خصم كه در مقابلهء او بود نيزه رسانيد و عمر و مبشّر نيز حملهاى مردانه كردند دشمنان گريختند و عمر با چند نوكر پيش رفته بود دشمنان بر ايشان حمله كردند امير صاحب‌قران سواران دلير دلاور را فرستاد تا بر ايشان حمله كردند و ايشانرا از جاى برداشتند تا منهزم شده بگريختند و لشكر منصور بر بالاى كوه برآمدند دشمنان زارىكنان فرياد برآوردند و على بيك قاصد فرستاده تضرّع نمود و التماس كرد كه لشكر بازگردانيده ما را امان بخشيد تا فردا بيرون آمده ببساط بوس آييم امير صاحب‌قران بر سوگند ايشان اعتماد كرده حكم فرمود تا آن لشكر برخاستند درين اثنا نيك‌روز محمّد آمد و زانو زده در حضرت امير صاحب‌قران زارى و شفاعت بسيار كرده در محلّ قبول افتاد روز ديگر بازگشته على بيك را بعواطف آن حضرت امّيدوار گردانيده تا اعتماد كرده به حضرت شتافت و بگناهان خود اعتراف نموده التماس عفو و مرحمت كرد امير صاحب‌قران او را بنوازش و عنايت مخصوص گردانيده اجازت داد تا بازگردد و تهيّهء اسباب كرده بيرون آيد چون باز بمقام خود رسيد شقاوت گريبانش گرفته از عهد و قول خود برگرديد و در شب راههاى حصار را استوار گردانيد و باز ياغى شد و لشكر جمع كرده اسباب مخالفت را ساز داد امير صاحب‌قران چون حال چنان ديد قلعه و حصار قهقهه را عمارت كرد و حاجى خواجه را لشكرى عظيم داد تا بنشيند و راههاى على بيك را نگاه دارد و امير على برادر امير صاحب‌قران و شيخ على بهادر را به جهت محافظت راههاى كلات تعيين فرمود و از انجا بجانب ترشيز نهضت همايون فرمود و از اطراف آن موضع را در ميان گرفته فرود آمد و هر روز سوار شده گرد قلعه مىگرديد و مداخل و مخارج آن احتياط مىفرمود و چاخورگانرا امر كرد تا خندق را از آب خالى گردانيدند و زير حصار نقبها بنياد نهادند و از اطراف جنگ درپيوستند و منجنيقها ساختند و به زخم سنگ برج و بارو و فصيل را درهم شكستند و حصار و بارو را بينداختند دشمنان بيچاره و عاجز شدند و بجان امان طلبيدند و به نسبت با محاصره