سبزوار متوجّه گردانيد و امير صاحبقران را ميل بجانب نساى وكلات بود و فصل قضيّهء على بيك در خاطر داشت بتعجيل توجّه فرمود و در راه بمزار صاحب الدعوه ابو مسلم مروزى رحمة الله عليه رسيد فرود آمده زيارت فرمود و درين اثنا على بيك رسيده ببساط بوس مشرّف شد و خواجه على مؤيّد سبزوارى كه همواره بر جادّهء اخلاص و هواخواهى ثابتقدم بود هم بپاى بوس رسيد هردو را بنواخت و باعزاز و اكرام مخصوص گردانيده كمر و شمشير داد و خلعتهاى پادشاهانه پوشانيد و خواجه على مؤيّد را چون بتشيّع موسوم بود از مذهب و معتقد او استفسار فرمود او در جواب گفت النّاس على دين ملوكهم مردم بر دين پادشاهان خود باشند مذهب من مذهب امير صاحبقران است اين معنى ازو پسنديده داشته او را ستايش فرمود و گفت چون رسول صلّى الله عليه و سلّم فرموده است من ترك سنّتى لا ينال شفاعتى يعنى هركه ترك سنّت من كند بشفاعت من نرسد و جاى ديگر فرموده الجماعة رحمة و من چون مىخواهم كه بهر دو دولت و اصل شوم مذهب اهل سنّت و جماعت دارم و از انجا سوار شده بجانب اسفراين روى نهاد و در ساعت كه رسيدند حكم عالى نافذ شد كه لشكرها حمله كرده بحصار برآيند مردم بفرود آمدن و خيمه زدن و يورت گرفتن مشغول بودند چون آن فرمان رسيد فى الحال سلاحها برداشته روى بحصار آوردند و بيك طرفة العين حصار را گرفته ويران كردند و خلقى بسيار كشته گشتند و جمعى انبوه در زير سم ستوران ناچيز شدند و درين ولا ايلچى به طرف امير ولى روانه فرمود مشتمل بر تنبيه و تحذير از مخالفت و بعواطف و مراحم مستظهر گردانيدن و اين معنى را بعهد و پيمان مؤكّد كرده كه اگر بىانديشه به زودى بيايد بانواع تربيتها مخصوص خواهد شد امير ولى مكتوب بوسيده و بر سر نهاده اظهار مطاوعت و انقياد كرد و وعده داد كه فيما بعد ببساط بوس خواهم آمد امير صاحبقران از انجا بمباركى و طالع سعد سوار شده بكوه غولجاتو برآمده چند روزى توقّف فرمود و اسپانرا فربه گردانيد و ولايت خراسان را در ضبط آورده ملوك آن ولايت را ببلوكات خود بازگردانيده رايات همايون متوجّه جانب سمرقند گشت و آن سال قيشلاق در بخارا فرمود و امير صاحبقران را در پس پردهء عصمت دخترى بود در صورت بىنظير و در سيرت بىشبه و عديل دايهء عصمتش از پستان عفّت شير داده و مادر روزگار مثل او در نظافت و طهارت نزاده سپهر با هزار ديده در جمال او نگران و مهر از دلگرمى همواره بر سر او لرزان و زبان حالش در وصف خود بدين دو بيت رطب اللسان [ نظم ]
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٨٥