تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
من آن زنم كه همه كار من نكوكاريست * به زير مقنعهء من دو صد كله‌داريست درون خلوت عصمت كه جلوه‌گاه منست * مسافران صبا را گذر بدشواريست
امير صاحب‌قران او را بغايت دوست داشتى و يك ساعتش از ديدار او شكيب نبودى از قضاى الهى عرض مرضيش روى نمود و بتدريج بيماريش سخت شد و مزاج سستى پذيرفت اطبّا از معالجهء او عاجز آمدند و حكما از مداوات او قاصر ماندند بعد از چند روز آن گلبرگ نهال دولت بصدمهء تندباد اجل بر خاك فنا افتاد و آن آفتاب فلك سعادت روى بافول و غروب نهاد آن قدّ سروآسا خيزرانى شد و آن رنگ ارغوانى زعفرانى گشت [ نظم ]
يكى از چشم دل بنگر درين زندان خاموشان * كه تا ياقوت گويا را بتابوت از چه‌سان بينى سر زلف عروسانرا چو برگ نسترن يا بى * رخ گلرنگ شاهانرا برنگ زعفران بينى
داد از بيداد اين چرخ ستمگار و فرياد از بىوفايئ اين عمر ناپايدار گلهاى اين بوستان را سرانجام با خارست و شراب اين مجلس بزم را بازگشت با رنج و محنت خمار بنيان بقايش بزلازل فنا و زوال مزلزل و عنوان قبول و اقبالش بطى نامهء اعمار مبدّل [ نظم ]
دى بوستان خرّم و صحرا و لاله‌زار * وز بانگ مرغ در چمن افتاده غلغلى و امروز خارهاى مغيلان كشيده تيغ * گويى كه خود نرست درين بوستان گلى
امير صاحب‌قران بر مفارقت آن قرّة العين حزين و سوگوار شد و مدّتى بسوز آتش فراق و تجرّع شربت تلخ مذاق هجران گرفتار آخر الامر به قضاى الهى راضى شده به زبان حال مىفرمود [ بيت ]
اندرين غم چارهء ديگر نمىدانم كنون * غير از إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
باز استماع افتاد كه امير ولى و على بيك باهم متّفق شده لشكر بر سبزوار برده‌اند و آن را حصار داده امير صاحب‌قران را چندان از ملال مفارقت آن نوگذشته بر خاطر عاطر بود كه بدان اخبار التفات نفرمود خاتون عظمى و بانوى كبرى قتلغ تركان آغا او را تسلّى داده نصايح عاقلانه فرمود و تقرير كرد كه اگر بدين انزعاج و ملال خاطر جبر قضيّه شدى و زهر مفارقت دوستانرا ترياقى متصوّر بودى هم بوجبى جايز بودى درين مصيبت هايل و داهيهء عظمى جز صبر و تسليم چارهء نيست پس خاطر شريف را بغمّ فرسوده داشتن و غمّ و اندوه بر دل گماشتن و دست از ضبط امور مملكت و دولت باز
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 86 | نظام الدين شامى / پناهى سمنانى