پيش رفته قضيّه از پيش بردند اوّل مردى كه دليرى نموده بفصيل برآمد خليل يساول بود و چون بهادران ديگر جرأت او بديدند هريك از مقام خود حركت كرده بفصيل برآمدند و در دروازه را شكسته بحصار قلعه در رفتند و امراى جاونغار و براونغار دشمنانرا رانده گريزانيدند و هركه از گريختن عاجز بود كشتند و چون باد وزان كه برگ خزان ريزاند از سور و بارو بر زمين انداختند و قريب دو هزار آدمى زنده گرفته به حضرت آوردند دامن عفو و مرحمت بر همه كشيده از خون ايشان درگذشت و فرمود تا فرمان نوشتند كه از رعيّت هركه از خانهاى خود بيرون نيايد و بر فصيل نرود او و اهل و عيال او در امان باشند و الّا هرچه بينند از خود بينند رعيّت چون ازين حال واقف شدند گوشهاى كاشانه غنيمت دانسته دست از فضول بازداشتند و پاى در دامن سلامت كشيدند ملك غياث الدين امر فرمود تا منادى بهرطرف ندا كرده مردم را جمع گرداند به هيچ وجه مفيد نبود و سخن او كس نشنود چون آثار خذلان و ادبار در حال خود مشاهده كرد پسر بزرگ خود را با اسكندر شيخى به حضرت امير صاحبقران فرستاد او را اعزاز كرده بنوازش و تربيت مخصوص فرمود و خلعت و كمر داده بازش فرستاد و فرمود كه ملك را سلام ما رسانيده بگوى كه چون ميان ما سابقا عدواتى قديم نبوده بلكه اسباب دوستى ثابت و بخويشى مؤكّد گشته و اين چه واقع شد بنابر مصالح ملكى و حوادث فلكى بود مىبايد كه بىحجاب هرچه زودتر بجانب ما آيى تا همان قواعد مرعى ماند بلكه سمت ازدياد پذيرد و اسكندر شيخى را گرفته نگاه داشت و حالها ازو استفسار كرد و بر قضاياى اندرونى چنان كه واقع بود اطّلاع يافت و بعد از سه روز ملك غياث الدين از حصار بيرون آمده در باغ زاغان به حضرت شتافت و زانو زده در مقام استكانت و خشوع درآمد امير صاحبقران او را نوازش فرمود و امان داده بخلعت و كمر و تربيتهاى پادشاهانه مخصوص گردانيد و چند روزى در علفخوار هراة توقّف فرموده خزانهاى ملك را كه سالها بود كه ملوك آنجا جمع كرده بودند از حصار بيرون آوردند و ملك را حصارى ديگر بود كه آن را اشكيلچه گفتندى در غايت حصانت و نهايت استحكام و آن را بپسر خود امير غورى نام سپرده بود و او بغايت شجاع و جلد و كاردان بود امير صاحبقران ملك را اشارت فرمود تا بحسن كفايت او را دعوت كرده از قلعه فرود آورد ملك بر موجب فرموده بپاى قلعه رفت و بحسن تدبير پسر را فرود آورد و ببساط بوس بندگئ حضرت رسانيد او را نيز بخلعت و نوازش سرافراز فرمود و چون از ان قضايا فراغى حاصل شد امير جهانشاه بهادر را منقلاى كرده بجانب
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٨٤