كردن نشانها به شرط ، تا علم اصول حاصل شود به قدر حاجت و داعيهء مريد . « 1 »
و بدانك مريد را اندرين باب ، بلاها باشد ، باوّل و آن ، آن بود كه چون در خلوت باشد بذكر مشغول شوند يا در مجلس سماع باشند و غير آن ، چيزها در نفس و خاطر ايشان گذر كند منكر تا بحدّى كه ايشانرا ممكن نباشد كه آن آشكارا توانند كردن كسى را ، يا بر زبان توانند راندن آن را و ايشان بحقيقت دانند كه حق تعالى منزّهست و ايشانرا در آن شبهت نباشد كه آن باطل است و بدان مبالات نكنند و باستدامت ذكر مشغول باشند بايد كه ذكرى كنند و از خداى تعالى درخواهند تا ايشانرا از آن خلاص دهد و اين خواطرها از وسواس شيطان نبود بلكه از حديث نفس بود و هواجس آن ، چون بنده به ترك مبالات بدان ، مشغول شود آن ، ازو بريده گردد « 2 » .
از آداب مريد بلكه از فرائض حال او آنست كه موضع ارادت خويش را ملازمت كند و به سفر بيرون نشود پيش از آنكه طريقت او را قبول كند و پيش از آنكه بدل ، به حق رسد كه سفر ، مريد را نه در وقت خويش زهرى قاتل بود و هركه از ايشان سفر كند پيش از وقت خويش بدانچه اميد دارد نرسد و چون خداى تعالى خيرى خواهد
هامش
( 1 ) - مب : كى معالجات ايشان با نظر بود و تأمل آيات به شرط تحصيل علم اصول بر قدر حاجت كى هر مريد را به كار آيد .
( 2 ) - مب : بر خصوص اينگونه بلاها بود و آنچنان بود كى ايشان چون بخلوت باشند در جايگاه ذكر گفتن يا بمجلس سماع باشند يا غير آن و نفس ايشان را چيزهاء منكر درآيد در آنك ايشانرا هيچ شبهت نبود كى آن باطلست و لكن دايم مىباشد و ايشان رنجور مىباشند تا بجايى رسد در زشتترين دشنامى و زشتترين قولى و شنيعترين خاطرى كى بجايى كى مريد را ممكن نبود آن بر زبان راندن و كسى را از آن آگاه كردن و اين صعبترين چيزى باشد كى ايشانرا پيش آيد اندرين حال واجب آن كند كى بر آن ميلان نكند و از آن باك ندارد و بدوام ذكر مشغول شود و بخداى پناهد و آن خواطر ( نه ) از وسواس شيطانست از هواجس نفس است در وجود ، مريد آن را مقابلت كند به باك ناداشتن و بدان كى مبالات ناكردن آن منقطع گردد ازيشان .