بتدريج كم مىكند « 1 » اندكاندك ، تا بر آن قوى گردد و [ نگذارد كه ] عادت خويش بيكبار دست بدارد « 2 » كه در خبر [ آمده « 3 » ] است كه شتابزده « 4 » نه راه [ برود « 3 » ] و نه ستورش برجاى بماند .
پس فرمايد تا خلوت گيرد و عزلت و جهد كند اندر حال خلوت تا خواطر به خود راه ندهد و چيزها كه دل او مشغول گرداند از خود بازدارد « 5 » .
و بدانك درين حالت [ اندك ] كسى بود از مريدان كه نه او را در ابتدا وسواسى بود در اعتقاد ، بخاصه كه مريد زيركدل بود و اين از آن امتحانها است كه بر مريد بايد نهاد ، بر پير واجب بود چون او را زيرك يابد كه حجّتهاى عقلى او را تلقين كند كه ناچار او را بعلم رستگارى باشد از وسواس ، و اگر پير اندر وى هيچيز بيند از قوّت و ثبات اندر طريقت ، او را صبر فرمايد و ذكر دائم تا نور قبول از دل وى برافروزد و آفتاب وصال اندر دل « 6 » او برآيد و اين زود بود و ليكن از بسيارى يكى را نبود « 7 » [ اين « 3 » ] امّا غالب آن بود كه ايشانرا باز نظر آرند و نگريستن و تأمّل
هامش
( 1 ) - مب : به ظاهر و خوابش نبود مگر بوقت غلبه و آن طعام كى خورد بتقليل هر روز كمتر مىكند بتدريج .
( 2 ) - مب : بگذارد .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : شتاب كننده .
( 5 ) - مب : تا خلوت و عزلت گيرد و درين حال جهد كند در دور كردن خواطر دل و هواجس مشغول كننده از دل .
( 6 ) - مب : و بدانك كم نتواند بود مريد را در حال خلوت در ابتدا و اين آزمايشها بود كى مريد را پيش آيد بر پير واجب بود كى ويرا بحجتهاى عقلى دارد كى بعلم از آن نرهد ( ظ : برهد ) لا محاله معترف از آنچ شيطان مىنمايد و اگر پيرش در وى قوت نهبيند از ثبات طريقت ويرا صبر فرمايد و مداومت بر ذكر تا انوار قبول وى بدر شود و در سرّش آفتاب وصول . اصل : مطابق متن عربى است .
( 7 ) - مب : بود .