مگر « 1 » از پير خويش [ كه نگاه نبايد داشت « 2 » ] [ و ] اگر نفسى از نفسهاى « 3 » خويش از پير پنهان دارد او را « 4 » خيانت كرده باشد ، بايد كى هرچه او را فرمايد آن را گردن نهد بعقوبت آن خيانت كه كرده باشد امّا بسفرى كه او را تكليف كند يا آنچه فرمايد از پى آن شود « 5 » .
و روا نبود كه پير زلّت از مريدان اندر گذارد زيرا كه ضايع كردن حق خداى بود جلّ جلاله و تا آنگه كه مريد از همه علاقتها بيرون نيايد روا نبود كه پير او هيچيز تلقين كند از ذكرها ، بلكه واجب بود كه تجربت كند او را ، چون مريد را اندر آن صادق يابد و عزم وى درست بود شرط كند با وى كه هرچه پيش آيد اندر طريقت راضى بود از قضاهاى گوناگون ، عهد كند با او كه ازين طريقت برنگردد بهرچه او را پيش آيد از سختى و ذلّ و درويشى و درد و بيمارى « 6 » و [ آنك ] بدل ميل نكند به آسانى « 7 » ، و [ شهوات و ] رخصت نجويد ، و تن آسانى و كاهلى پيشه
هامش
( 1 ) - مب : سر خويش نگاه داشتن الا .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : يك نفس از انفاس .
( 4 ) - مب : ويرا در صحبت .
( 5 ) - مب : و اگر در آنچ پيرش اشارت كرده بود مخالفتى افتد بايد كى پيش شيخ مقر آيد در وقت پيش از آنك شيخ بر وى حكم كند مخالفت و خيانت را ، منقاد باشد و گردن نهد اما بسفرى كى فرمايد و يا آنچ مصلحت حال وى در آن بود .
( 6 ) - مب : و پيران و مشايخ را نشايد تجاوز كردن از زلات مريدان از بهر آنك تضييع حق خداى كرده باشند و تا مريد از همه علايق مجرد نشود ( روا نباشد ) كى پير وى را ذكر تلقين كند چنان بايد كى امتحان كند ويرا و مىآزمايد چون دلش گواهى دهد بر صحت عزم مريدان بهنگام با وى شرط كند كى رضا دهد بهرچ ويرا پيش آيد از سختى و صبر و ذل و بيمارى و رنج و درد .
( 7 ) - مب : به آسانى نگردد .