بود « 1 » برايشان زيرا كه « 2 » آن زهرى كشنده است « 3 » .
چون از جاه و مال بيرون آمد بايد كه نيّتى بكند درست با خداى تعالى كه پير خويش را مخالفت نكند بهرچه گويد زيرا كى مريد را خلاف پير ، اندر اوّل كار ، زيانى سهمگين بود زيرا كه ابتداء حال او بر جملهء عمرش دليل بود « 4 » .
و شرط او آنست كه بدل اعتراض نكند بر پير خويش و اگر چنان بود كه بر خاطر مريد بگذرد كه او را اندر دنيا و آخرت قدرى و قيمتى است يا بر روى زمين هيچكس هست كمتر ازو ، يك قدم ، اندر ارادت درست نبود او را ، زيرا كه او جهد مىبايد كرد تا خدايرا بسيار شناسد نه تا خويشتن را ، بحاصل كند ، قدرى و جاهى « 5 » و فرق بود ميان آنك خدايرا خواهد و ميان آنكه جاه نفس « 6 » [ خويش « 7 » ] خواهد امّا در دنيا و امّا در آخرت « 8 » .
پس واجب بود برو كه سرّ خويش نگاه دارد مثلا از انگلهء گريبان خويش
هامش
( 1 ) - مب : است .
( 2 ) - مب : از بهر آنك .
( 3 ) - مب : جاه زهرى است كشنده .
( 4 ) - مب : بايد كى عقد خويش درست گرداند ميان خويش و خداى و پير را خلاف نكند در هرچ بوى اشارت كند كى در ابتداء كار خلاف مريد زيانكار عظيم بود از بهر آنك ابتداء حال مريد دليل بود بر جملهء عمر وى .
( 5 ) - مب : و از شرط مريد آنست كى ويرا بدل اعتراض نبود بشيخ خويش و چون بدل مريد بگذرد كى ويرا خطرى است در دنيا و آخرت يا قدرى و قيمتى و يا بر بسيط زمين كسى است از وى بر ، يك قدم ويرا در ارادت درست نگردد از بهر آنك ويرا جهد مىبايد كرد تا خداى بشناسد يا ( ظ : نهتا ) خويشتن را پيش مردمان قدرى و قيمتى محصل كند .
( 6 ) - مب : تن .
( 7 ) - مب : ندارد .
( 8 ) - مب : اما در عاجل و اما در آجل .