تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
گويند عامر عبد قيس از خليفه عطاى خوش بستدى و هيچكس پيش او نيامدى كه نه او را چيزى دادى چون به خانه رسيدى ، بازكشيدندى ، همان قدر بودى كه گرفته بودى « 1 » [ هيچ كم نيامدى ] . [ ابو احمد « 2 » كبير گويد از شيخ ابو عبد اللّه خفيف شنيدم كه گفت بو عمرو زجاجى حكايت كرد كه نزديك جنيد شدم ، خواستم كه بحجّ شوم ، جنيد مرا درمى داد آن بر ميزر خويش بستم و هيچ منزل نرسيدم الّا كه در آن منزل رفقى يافتم و بدان درم محتاج نشدم چون حجّ كردم و بازآمدم ، در پيش جنيد شدم دست بيرون كرد و گفت بيار آن درم پس گفت چه‌گونه بود گفتم مهر بجاى خويش است « 3 » ] . ابو جعفر اعور گويد نزديك ذو النّون [ مصرى « 3 » ] بودم ، حديث همىكردم از اطاعت چيزها كه اوليا را باشد « 4 » ذو النّون گفت اگر من خواهم اين تخت را بگويم تا گرد چهار گوشهء اين خانه برآيد و باز جاى خويش شود گفت در ساعت فرا رفتن آمد « 5 » و به چهار گوشهء خانه بگشت و باز جاى « 6 » خويش آمد جوانى در آن خانه بود گريستن بر وى افتاد ميگريست تا بمرد « 7 » .
هامش
( 1 ) - مب : چون عامر بن عبد قيس عطا فرمودى هر كى پيش وى آمدى ويرا از آن چيزى دادى چون با خانه رسيدى باقى كى بايشان انداختى هم چندان بودى كى فرا ستده بودى . ( 2 ) - اصل : احمد . مطابق متن عربى اصلاح شد . ( 3 ) - مب : ندارد . جملهء اخير در متن عربى ، نسخهء بغداد ، چاپ مصر چنين است : كان الختم نافذا . مهرى كه زدى استوار بود . مقصود آنكه حاجت نشد كه گره را باز كند . شرح زكريا : كان الحتم - ( بحاء مهمله ) و شارح آن را بمعنى امر گرفته است . ( 4 ) - مب : حديث طاعت چيزها مىرفت مر اوليا را . ( 5 ) - مب : از طاعت چيزها يكى آنست كى من اين تخت را گويم با چهار گوشهء خانه بگرد و با جايگاه خويش شود ( ظ : شو ) گفت آن تخت بگشتن ايستاد . ( 6 ) - مب : و با جايگاه . ( 7 ) - مب : آنجا بود چون چنان ديد در گريستن ايستاد و در وقت جان بداد .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 663 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر