كرده بودند مادر كودك ] گفت يا رب [ اين ] پسر مرا چنين « 1 » مكن ، [ اين « 2 » ] كودك [ شيرخواره « 2 » ] گفت يا رب مرا چون وى كن مادر [ بدين پسر « 2 » ] گفت اين چرا گفتى [ پسر ] گفت زيرا كه اين جوان نيكوروى جبّاريست « 3 » از جبّاران و اين زن آنچه در وى است زور و بهتان بود و وى ميگفت « 4 » حسبى اللّه و اين خبر اندر صحيح بياوردهاند « 5 » .
[ و ازين جمله حديث غار است و آن مشهور است و مذكور در صحيح كه « 6 » ] سالم روايت كند از پدر خويش كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت « 7 » سه تن [ را « 2 » ] از پيشينگان بسفرى رفتند چون شب اندر آمد با غارى شدند « 8 » ، سنگى عظيم از آن كوه برفت « 9 » و در آن غار [ بيكبار « 2 » ] ببست [ ايشان ] با يكديگر گفتند ما را ازين غار نرهاند مگر هركسى را خدايرا بخوانيم بصدق و بكردارى نيكو كه ما را بوده است « 10 » .
يكى ازيشان گفت مرا مادر و پدر بودند ، هر دو پير و عادت من آن بودى كه تعهّد ايشان كردمى و هيچكس را هيچ خوردنى ندادمى تا ايشان فارغ شدندى .
هامش
( 1 ) - مب : چون او .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : براى آنك آن جوان جبارى بود .
( 4 ) - مب : آنچ او را گفتند دروغ و بهتان است و او همىگويد .
( 5 ) - مب : در صحيح است .
( 6 ) - لفظ : « در صحيح » مطابق متن عربى افزوده شد .
( 7 ) - مب : از رسول عليه السلام كى .
( 8 ) - مب : در غارى رفتند .
( 9 ) - مب : بيفتاد .
( 10 ) - مب : بعملى نيكو ما را بوده است خداى را بخوانيم .