و ديگر حديث آنك پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت كه گاو با ايشان « 1 » سخن گفت .
ابو هريره رضى اللّه عنه گويد كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 2 » گفت مردى گاو مىراند بار بر نهاده ، گاو بازنگريست « 3 » و گفت مرا نه از بهر بار كشيدن آفريدند « 4 » ، مرا از بهر كشت [ و ورز ] آفريد [ ه ا ] ند ، مردمان گفتند سبحان اللّه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت من بدين ايمان آوردم [ و ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما .
و ديگر حديث اويس قرنى و آنچه عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه ديد ، از حال اويس و آنچه رفت ميان او و هرم بن حيّان و سلام كردن ايشان بر يكديگر پيش از آنك معرفتى سابق بوده بود و آن حالها همه ناقض عادت بود و شرح قصهء او فرو گذاشتم كه آن معروفست و صحابه و تابعين را كرامات بودست چندانك بحدّ استفاضت رسيده است و اندرين تصنيفها بسيار كردهاند و ما به طرفى از آن اشارت كنيم بر وجه كوتاهى ان شاء اللّه « 5 » ] .
و از جملهء آن ، حديث عبد اللّه عمر رضى اللّه عنهما است اندر سفرى بود « 6 » ، جماعتى را ديد بر راه بمانده « 7 » از بيم شير ، او شير را براند از راه ، گفت هرچه فرزند آدم ازو بترسد ، بر وى مسلّط كنند و اگر از چيزى نترسيدى بدون خداى
هامش
( 1 ) - مب : و ازين جمله حديث بقره است كه با ايشان .
( 2 ) - مب : از پيغامبر عليه السلام روايت كند كى .
( 3 ) - مب : روى باز پس كرد .
( 4 ) - مب : براى اين كار نيافريدهاند .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : روايت كنند كى ابن عمر رضى اللّه عنه بسفرى مىرفت .
( 7 ) - مب : بر سر راه ايستاده .