دادند و خوارى كردند « 1 » جريج نماز كرد و دعا كرد « 2 » [ و بكودك گفت پدرت كيست گفت شبان « 3 » ] ، ابو هريره [ رضى اللّه عنه « 3 » ] گويد [ كه گوئى كى اندر پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم مىنگرم كه « 3 » ] گفت اى غلام پدرت « 4 » كيست گفت فلان شبان ، مردمان پشيمان شدند بدانچه كردند « 5 » پس جريج را گفتند صومعهء تو از زر باز كنيم گفت نخواهم گفتند از سيم بكنيم « 6 » گفت [ نخواهم « 3 » ] همچنان كه بود من خود باز كنم « 7 » .
[ و كودك ديگر « 3 » ] زنى بود كه كودكى داشت ، او را « 8 » شير ميداد ، جوانى نيكوروى بر وى بگذشت [ اين « 3 » ] زن گفت يا رب پسر من چون اين جوان [ كن « 3 » ] كودك گفت يا رب مرا چون وى مكن . ابو هريره رضى اللّه عنه گويد گوئى كه اندر پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 9 » مىنگرم كه حكايت اين غلام [ همى « 3 » ] كرد پس زنى برين زن « 10 » بگذشت گفت اين زن دزدى و زنا كند « 11 » [ و ويرا عقوبت
هامش
( 1 ) - مب : نمودند .
( 2 ) - مب : گفت .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : جريج گفت يا غلام پدر تو . اصل : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - مب : كرده بودند .
( 6 ) - مب : از زر كنيم يا از سيم . متن عربى : و قالوا نبنى صومعتك من ذهب او قال من فضة .
شك از راوى است نه آنكه بنى اسرائيل جريج را مختار ساختند تا صومعه را از زر كنند يا از سيم .
( 7 ) - مب : بكنم .
( 8 ) - مب : ويرا .
( 9 ) - مب : عليه السلام .
( 10 ) - مب : بدين كودك . خلاف متن عربى است .
( 11 ) - مب : زنا كند و دزدى .