گويند روز عيدى جوانى بيرون آمد و مردمان ايستاده ، وى اين بيت همىگفت « 1 » .
شعر :
من مات عشقا فليمت هكذا * لا خير فى عشق بلا موت
و خويشتن از بامى بزرگ « 2 » بيفكند و بمرد .
[ و حكايت كنند كه يكى از هند به كسى عاشق شد ، آنكس به سفر مىشد ، اين بوداع او بيرون رفت ، يك چشم او بر فراق آن دوست بگريست و يك چشم نگريست هشتاد و چهار سال « 3 » عقوبتش كرد بدان كه برهم نهاد كه چرا در فراق دوست وى نگريست . و درين معنى گفتهاند :
بكت عينى غداة البين دمعا * و اخرى بالبكا بخلت علينا
فعاقبت الّتى بخلت بدمع * بان غمّضتها يوم التقينا « 4 » ]
يحيى بن معاذ گويد هركه محبّت نشر كند نزديك كسى كه اهل آن نباشد او اندر آن دعوى مدّعى بود « 5 » .
هامش
( 1 ) - مب : جوانى روز عيد بر مردمان مشرف گشت و اين بيت بگفت .
( 2 ) - مب : از بام بلند .
( 3 ) - متن عربى ، نسخهء بغداد . اربعا و ستين سنة .
( 4 ) - متن عربى اضافه دارد : و قال بعضهم كنا عند ذى النون المصرى فتذاكرنا المحبة فقال ذو النون المصرى كفوا عن هذه المسئلة لا تسمعها النفوس فتدعيها ثم انشأ يقولالخوف اولى بالمسىء اذا تأله و الحزن * و الحب يجمل بالتقى و بالنقى من الدرن .و يكى گويد نزديك ذو النون مصرى بوديم و سخن از محبت گفتيم ذو النون گفت دست ازين سخن بداريد تا مردم نشنوند و بدعوى آن برخيزند آنگاه گفت .
( 5 ) - مب : نه بر اهل وى در دعوى وى مدعى باشد .