پرسيد كه كىايد گفتند دوستان توايم يا بابكر ، سنگ فرا ايشان انداختن گرفت همه بگريختند شبلى گفت اگر دعوى دوستى من مىكنيد بر بلاء من چرا صبر نكنى و اين بيت بگفت « 1 » .
يا ايّها السيّد الكريم * حبّك بين الحشا مقيم
يا رافع النّوم عن جفونى * انت بما مرّ بى عليم
يحيى بن معاذ گويند كه ببو يزيد نامه نبشت كه از بس شراب كه خوردم مست شدم از كاس محبّت وى بو يزيد جواب نبشت كه جز تو درياهاء آسمان و زمين بياشاميد و هنوز سيراب نشد و زبانش بيرون آمده است و زيادت مىخواهد و اين بيتها بگفت « 2 » .
عجبت لمن يقول ذكرت ربّى * و هل انسى فاذكر ما نسيت
شربت الحبّ كأسا بعد كأس * فما نفد الشّراب و ما رويت ]
[ خداوند تعالى « 3 » ] بعيسى عليه السّلام وحى فرستاد كه من چون دل بندهء خالى بينم از دوستى دنيا و آخرت ، از دوستى خويش آن دلرا پر كنم « 4 » .
[ استاد امام رحمه اللّه گويد « 3 » ] بخطّ استاد ابو على ديدم ، اندر كتابى از كتابها كه خداوند تعالى فرو فرستاده است نبشته بود كه « 5 » بندهء من بحقّ تو [ بر من « 3 » ]
هامش
( 1 ) - متن عربى : و انشد الشبلى . ظاهرا دنبالهء قصه نيست و جملهء مستأنفه است .
( 2 ) - متن عربى : و انشدوا . جملهء مستأنفه است نه گفتهء بايزيد .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : كى چون بر دل بندهء مطلع گردم دوستى دنيا در آن دل نبينم آن دل پر دوستى خود گردانم .
( 5 ) - مب : در بعضى از كتب كى مراست . لفظ « عبدى » را در روايت « عندى » خوانده است به نون .