تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
كه من ترا دوست دارم ، بحقّ من بر تو كه تو نيز مرا دوست دارى . عبد اللّه بن مبارك « 1 » گويد هركه او را محبّت دادند و به مقدار محبّت او را خشيت ندهند او فريفتهء باشد . و گفته‌اند محبّت مستيى بود كه خداوند وى با هوش نيايد الّا بديدار محبوب و آن مستى كى بوقت مشاهدت افتد آن را وصف نتواند كرد « 2 » . [ گفته‌اند :
فاسكر القوم دور كأس * و كان سكرى من المدير
استاد بو على اين بيت بسيار گفتى :
لى سكرتان و للنّدمان واحدة * شىء خصصت به من بينهم وحدى ]
و استاد ابو على را كنيزكى بود نام وى فيروز و دوست داشتى او را به حكم آنك « 3 » خدمت او بسيار كرده بود ، روزى استاد گفت فيروز مرا رنجه ميدارد و بر من دراز زبانى « 4 » مىكند ، ابو الحسن قارى گفت به اين كنيزك چرا رنجه ميدارى اين پير را « 5 » گفت زيرا كه او را دوست دارم . [ يحيى بن معاذ گويد مثقال ذرّهء از دوستى بر من دوستر از عبادت هفتاد ساله بىدوستى ] .
هامش
( 1 ) - اصل : عبد اللّه منازل . خلاف متن عربى است . ( 2 ) - مب : محبت مستى است و سكرى كى صاحب آن با هوش نيايد تا مشاهدت محبوب خويش بيند پس آن سكر [ كه ] در شهود بود به وصف درنيايد . ( 3 ) - مب : پيروز نام و ويرا دوست داشتى كى . متن عربى ، نسخهء بغداد : فيروزه . چاپ مصر : فيروز . ( 4 ) - مب : از وى شنيدم كى گفت پيروز مرا مىرنجاند و بر من زبان درازى . ( 5 ) - مب : او را گفت اين پير را بچه مىرنجانى .