تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
علم مستوحش گردد « 1 » گفت آرى درويش چون اندر درويشى صادق بود و او را علم گويند « 2 » بگدازد [ چون ار زيز اندر آتش « 3 » ] . مظفّر كرمان شاهانى « 4 » گويد درويش آن بود كه او را « 5 » بخداى حاجت نبود . استاد امام گويد رحمه اللّه اندرين لفظ اشكالى درست هركه بر وصف غفلت سماع كند « 6 » و اشارت او اندرين آنست كه از مطالبات بيفتاده باشد « 7 » و اختيار خويش با يكسو نهاده و بدانچه « 8 » حقّ تعالى همىداند « 9 » رضا داده [ باشد « 3 » ] . ابن خفيف گويد درويشى « 10 » نيستى ملك بود و بيرون آمدن از صفات . ابو حفص گويد فقر درست نيايد كس را تا آنگاه كه دادن دوستر ندارد از ستدن و سخا نه آنست كه فراخ‌دست تنگ‌دست را چيزى دهد ، سخا آنست كه از نيستى سخاوت كند با آنك دارد « 11 » .
هامش
( 1 ) - مب : كى علم او را مستوحش گرداند . ( 2 ) - مب : چون درويش صادق بود در درويشى علم بر وى افكنى . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : قرميسينى . ( 5 ) - مب : ويرا . ( 6 ) - مب : هر كى وصف غفلت سمع كنى . متن عربى : و هذا اللفظ فيه ادنى غموض لمن سمعه على وصف الغفلة عن مرمى القوم . و درين لفظ اندك پوشيدگى است براى كسى كه آن را با غفلت از مقاصد صوفيان شنود . ( 7 ) - مب : و اشارت درين است كى مطالبتها از وى بيفتاده است . ( 8 ) - مب : و بدانك . ( 9 ) - مب : داده . ( 10 ) - مب : فقر . ( 11 ) - متن عربى : انما السخاء ان يعطى المعدم الواجد . سخا آنست كى مردم بىچيز بتوانگر چيز بخشد بدينگونه كه از وى نپذيرد . هر دو مترجم مسامحه كرده‌اند .