تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
[ ابن جلّا گويد اگر نه شرف تواضع بودى حكم فقير آنست كى در رفتن خراميدن كند « 1 » ] . يوسف اسباط گويد چهل سالست تا مرا دو پيراهن [ بيك جاى ] نبودست . كسى گفت بخواب ديدم كه قيامت برخاسته بود « 2 » ، مالك دينار را [ و ] محمّد بن واسع را گفتندى كه اندر بهشت شويد مىنگرستم « 3 » [ تا كدام در پيش است « 1 » ] محمّد بن الواسع در پيش بود ، پرسيدم كه سبب چيست كه او « 4 » در پيش است « 5 » گفتند [ زيرا كه ] او را يك پيراهن بود ، مالك [ دينار « 1 » ] را دو پيراهن [ بود ] . مسوحى گويد درويش آنست « 6 » كه خويشتن را هيچ حاجت نبيند بهيچيز از سببها « 7 » . سهل بن عبد اللّه را پرسيدند كه درويش كى برآسايد گفت آنگاه كه خويشتن را جز آن‌وقت نه‌بيند كه اندر ويست « 8 » . نزديك يحيى بن معاذ حديث درويشى و توانگرى مىرفت گفت فردا ، نه توانگرى وزن خواهند كرد « 9 » و نه درويشى ، صبر و شكر وزن خواهند كرد بايد كه
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : برخاستى . ( 3 ) - مب : من بنگرستم . ( 4 ) - مب : محمد . ( 5 ) - مب : رفت . ( 6 ) - مب : فقير آن بود . ( 7 ) - مب : به هيچ اسباب . ( 8 ) - مب : كى با وى بود . ( 9 ) - مب : كنند .