تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
و گفتم بيك سخن مرا پندى ده گفت حذر كن كه او « 1 » غيورست ، دوست ندارد كه اندر دل بنده جز از وى « 2 » چيزى [ ديگر « 3 » ] باشد . نصر آبادى را مىآيد كه گفت « 4 » حق غيور است و از غيرت وى است « 5 » كه به دو راه نيست مگر « 6 » به دو . و خداوند « 7 » تعالى وحى فرستاد بيكى از پيغامبران [ عليهم الصّلوة و السّلام « 3 » ] كه فلان كس را به من حاجتى است [ و مرا به دو حاجتى است « 3 » ] اگر او حاجت من روا كند من [ نيز ] حاجت او روا كنم ، آن پيغمبر [ اين در مناجات « 3 » ] بگفت كه بار خدايا ترا چگونه حاجت بود ببنده « 8 » گفت دل با كسى دارد جز من ، بگو دل ازو بردار تا حاجت وى روا كنم . بايزيد بسطامى بخواب ديد حور العين « 9 » ، اندر ايشان نگريست ، آن‌وقت كه او را بود از آن بازماند ، به چندين روز « 10 » پس از آن [ هم ] ايشانرا بخواب ديد ، با ايشان « 11 » ننگريست گفت شما مشغول كنندگانيد . رابعه بيمار شد ويرا گفتند سبب بيمارى تو چيست « 12 » گفت [ يك بار در ]
هامش
( 1 ) - مب : كى حق . ( 2 ) - مب : جز او . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : گويد . ( 5 ) - مب : او آنست . ( 6 ) - مب : الا هم . ( 7 ) - مب : و حق تعالى . ( 8 ) - مب : چگونه به دو حاجت است . ( 9 ) - مب : كنيزكان حورعين را بخواب ديد . ( 10 ) - مب : از سر وقت بيفتاد چندين‌گاه . ( 11 ) - مب : در ايشان . ( 12 ) - مب : چه بود .