مردمان مشغول كردى گفتى اين ، از غيرت حقّست ميخواهد كه [ آنچه رود از صفاء وقت « 1 » ] نرود .
[ و در اين معنى گفتهاند :
همّت باتياننا حتّى اذا نظرت * الى المراة نهاها وجهها الحسن « 2 » ]
[ يكى را گفتند خواهى كه ويرا بينى گفت نه گفتند چرا گفت آن جمال او بزرگتر از آنست كه ديدار چو منى را شايد « 1 » ] .
[ و در اين معنى گفتهاند :
انّى لاحسد ناظرىّ عليكا * حتّى اغضّ اذا نظرت اليكا
و اراك تخطر فى شمائلك الّتى * هى فتنىّ « 3 » فاغار منك عليكا ]
شبلى را پرسيدند كه آسوده كى باشى گفت آنگه كه او را هيچ ذاكر نبينم « 4 » .
از استاد ابو على شنيدم اندر قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه آن اسب [ فروخته بود آن اعرابى را « 1 » يا ] خريده بود [ و وى اقالت خواست « 1 » ] اقالت كرد [ اعرابى ] گفت خداى ترا زندگانى دهاد [ پس گفت ] از كدام قبيلهء تو ، گفت از قريش يكى از صحابه حاضر بود گفت اين جفا [ ترا تمام « 1 » ] بود كه پيغامبر خويش را ندانى ، پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت مردىام از قريش ، غيرت را و الّا واجب بود بر وى ، تعريف كردن همگنانرا كه وى كيست . پس خداوند تعالى بر زبان آن صحابى براند تا اعرابى بدانست كه او كيست « 5 » .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب ، اصل : ندارد . از روى متن عربى اضافه شد .
( 3 ) - مب : شيهتى . مطابق متن عربى اصلاح شد .
( 4 ) - مب : كى او را ذاكرى نيابم .
( 5 ) - مب : ندانى و آنك پيغامبر عليه السلام گفت مردىام از قريش از غيرت بود و الا همگنانرا واجب بود تعريف كردن كى او كيست .