و گروهى از مردمان گفتهاند كه غيرت از صفات اهل بدايت بود و موحّد « 1 » غير را « 2 » نبيند و اختيار صفت او نباشد [ و ويرا نبايد « 3 » ] كه بدانچه اندر مملكت رود تحكّم كند بلكه حقّ سبحانه و تعالى اولىتر بچيزها آنچه خواهد « 4 » مىكند .
ابو عثمان مغربى گويد غيرت صفات مريدان باشد اهل حقائق را نبود « 5 » .
شبلى گويد غيرت دوست غيرت بشريّت بر اشكال « 6 » و غيرت الهيّت بر دلها .
و هم شبلى گويد غيرت الهى « 7 » بر انفاس [ از آن « 3 » ] بود كه ضايع بود اندر چيزى « 8 » جز خداى عزّ و جلّ « 9 » .
واجب چنان كند كه گوئى « 10 » غيرت دوست غيرت حق بر بنده و آن [ آن ] بود كه خلق را اندر وى « 11 » نصيب نكند « 12 » ، و او را ازيشان ربوده دارد و غيرت بنده حق را سبحانه و تعالى [ آن بود « 3 » ] كه احوال و انفاس خويش به غير حق مشغول ندارد نگويند بر خداى [ تعالى ] غيرت مىبرم [ و گويند خدايرا غيرت مىبرم زيرا « 3 » ]
هامش
( 1 ) - مب : موجود . خلاف متن عربى است .
( 2 ) - مب : اغيار را .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : اوليتر كى آنچ .
( 5 ) - مب : غيرت نباشد .
( 6 ) - مب : بر تنها . متن عربى : فغيرة البشرية على النفوس .
( 7 ) - مب : الهيت .
( 8 ) - مب : كى ضايع شود به چيزى .
( 9 ) - مب : تعالى .
( 10 ) - مب : آن بود كى گويند .
( 11 ) - مب : با وى .
( 12 ) - مب : نبود .