باب سى و نهم در ولايت
قال اللّه تعالى الا انّ اولياء اللّه لا خوف عليهم و لا هم يحزنون .
عايشه گويد « 1 » رضى اللّه عنها كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 2 » [ خبر داد از حق سبحانه و تعالى كه « 3 » ] گفت هر كى وليىّ را [ ازان من « 3 » ] برنجاند با من بجنگ « 4 » بيرون آمده باشد و بنده به من تقرّب نكند به هيچ چيز بهتر از گزاردن آنچه بر وى فريضه كردهام « 5 » و بنده به من تقرّب مىنمايد بنوافل تا [ آنگاه كه « 3 » ] ويرا دوست [ خويش « 3 » ] گيرم .
استاد امام [ ابو القاسم ] رحمه اللّه گويد ولى را دو معنى است يكى آنك حق سبحانه و تعالى متولّى كار او بود « 6 » چنانك [ خبر داد و « 3 » ] گفت و هو
هامش
( 1 ) - مب : گفت .
( 2 ) - مب : عليه السلام .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : بحرب .
( 5 ) - مب : چنانك باداء فرايض كى بر وى واجب كرده باشم .
( 6 ) - مب : دو معنى بود يكى فعيل بمعنى مفعول و او آن بود كى ايزد تعالى تولى كار او كند .