بر او چون سرآورد ايّام روز * بر او هركسى كرد زارى به سوز
290 نديدند سودى از آن همگنان * به تجهيز پرداختند آن زمان
به جامع پس از رسم تجهيز زود * به خاكش سپردند و بختش غنود
بسى گور كردند تا گور او * ندانند و نبود كسى كينهجو
چنين بودى آيين عبّاسيان * كه كس گور ايشان نداند عيان
برادر پسر عيسى نيكمرد * دگرباره بيعت در آن تازه كرد
295 به نام ابو جعفر نامدار * ستد بيعت از هركه بُد كاردار
فرستاد نزديكىِ او خبر * كه سفّاح كرد از زمانه گذر
ابو جعفر از يك طرف شد غمى * ز ديگر پديد آمدش خرّمى
كه پشتش ز مرگ برادر شكست * وليك او به گاه بزرگى نشست
شتابان به انبار آورد رو « 1 » * بيامد عزا داشت چندى درو
300 ز رسم عزا چون بپرداختند * ز كار خلافت سخن ساختند
هامش
( 1 ) ( ب 299 ) . در اصل : با يار .