فرستاد و كردند جنگ آن سپاه * بسى در ميان از دو رو شد تباه
230 سرانجام عمّانيان سست و خوار * شدند ز اين سپه در صف كارزار
سر فتنهجويان درآمد به خاك * در آن جنگ گشتند يك سر هلاك
رعيّت شدند باز فرمانپذير * سپاهى شد از كار پيكار سير
سر فتنه در خواب رفت اندرو * سپه سوى درگه نهادند رو
خروج عبد اللّه بن يحيى بن زيد بن زين العابدين « 1 »
پس آنگاه عبد اللّه نامور * كه يحيى بن زيد بودش پدر
235 ز آل على آن زمان بد مهين * بر آن بود جويد ز سفّاح كين
به دعوتگرى سر برآورد مرد * به خود بر بسى خلق را گرد كرد
چو آگاهى آمد به سفّاح ازو * از او شد ز مهر مهى جنگجو
به فرمانش بو مسلم رزمخواه * فرستاد پيشش به زودى سپاه
بسى جنگ كردند و از هر دوان * بسى جوى خون در ميان شد روان
240 سرانجام پيروز عبّاسيان * شدند و عدو يافت ز ايشان زيان « 2 »
پراكنده گشتند آن مردمان * نگشتند در دل دگر بدگمان
ز سر كرده بيرون هواى مهى * از آن بيم دادند تن در كهى
ولىعهد كردن سفّاح برادرش ابو جعفر را
چو سفّاح را هيچ دشمن نماند * سخن از ولىعهدى ملك راند
تن خويشتن چون نديدى درست * از آنرو از آن آرزو « 3 » كام جست
245 خردمند بايست مهتر در آن * سپردن نشايست با ديگران
هامش
( 1 ) سب : عنوان اول را ندارد .
( 2 ) ( ب 240 ) ( دوم ) . در اصل : ريان .
( 3 ) ( ب 244 ) ( دوم ) . سب : از اين آرزو .
پس از ب 244 ، دو بيت در سب افزوده شده است :اگر چند بودش دو بيكر پسر * برادر دران ديد شايستهتر
كه چون اوّل دولت تخمه بود * نشايست در وى تغافل نمود