مخالفت اهل ماورا النّهر با ابو مسلم و مطاوعتشان
210 به شهر بخارا چو رفت اين خبر * كه خون سليمان چنين شد هدر
شريك « 1 » آنك بُد والى آن ديار * بدانديش او گشت از اين ژرف كار
همه ماورا النّهر با او درين * يكى گشت و جستند پيكار و كين
بگفتند بيعت بر عباسيان * از آن رفت نبود مگر اين زيان
به مال و به جان ايمنى در جهان * در اسلام باشد به حكم مهان
215 چو برخاست بيداد پيشين و بيش * چرا خوار گيريم از اين جان خويش
بخواهيم « 2 » فرمانشان برد نيز * بكوشيم در كار جنگ و ستيز
ز فرمان بو مسلم آن بوم و بر * از اين كار بردند يك سر به در
چو بو مسلم آگه شد از كارشان * فرستاد لشكر به پيكارشان
به نزديك يك سال از هر دو سو * سپه بود گشته ز هم جنگجو
220 بسى جنگها رفتشان در ميان * بسى يافت هر دو سپه ز آن زيان
سرانجام شد لشكر خصم خوار * برآمد از آن فتنهجويان دمار
شريك و هر آنكس كه سر فتنه بود * شدند كشته و چشم فتنه « 3 » غنود
دگرباره آن ملك فرمانپذير * شد و كس نكوشيد در دار و گير
مخالفت عمّانيان با سفّاح و به اطاعت آمدن
پس آنگاه عمّانيان سر ز راه * كشيدند و گشتند پيكارخواه
225 ز كيش و ز بحرين و عمّان دگر * ندادند باجى بدين بوم و بر
كشيدند از واليان كين درو « 4 » * درآمد ز عبّاسيان خون به جو « 4 »
به دريا ره كاروان بسته شد * خليفه از آن كار دلخسته شد
سپاهى گزين كرد جنگآزما * خزيمه « 5 » سپهدار پاكيزه را
هامش
( 1 ) ( ب 211 ) : « و هم در اين سال شريك بن شيخ مهرى در خراسان در بخارا بر ضد ابو مسلم قيام كرد » . ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4668 )
( 2 ) ( ب 216 ) . سب : نخواهيم .
( 3 ) ( ب 222 ) ( دوم ) . در اصل : حشم فتنه .
( 4 ) ( ب 226 ) . سب : كين دو رو . ( دوم ) : جون بجو .
( 5 ) ( ب 228 ) ( دوم ) . در اصل : حزيمه . خزيمه : « خازم بن خزيمه » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4671 . )