حسن قحطبه شيرمردى نمود * به پيش ابو الورد رزم آزمود
برآورد از وى به مردى دمار * از اين لشكر دشمنان گشت خوار
سپه دست از هم از اين بيم داد * سراسر سر اندر هزيمت نهاد
100 نيستانى آنجاى نزديك بود * در او همچو شب روز تاريك بود
گريزندگان اندر او بىشمار * گريزان شدندى از آن كارزار
فگندند آتش در او اين « 1 » سپاه * شدند آن سپاه اندر آنجا تباه
گريزنده شيبانى از دشت جنگ « 2 » * سوى مكّه شد بىسپه بىدرنگ
به هنگام سفّاح آن جايگاه * نهان بُد ز بيم بد اين سپاه
105 به هنگام منصور شد آشكار * گرفتش در او والى آن ديار
به منصور برد و از او كين كشيد * همين حاصل از كار پيكار ديد
وز آن روى عبد اللّه ابن على * چو بدخواه را ديد بىحاصلى
غنيمت كه از بدگمان بازماند * در آوردگه بر سپاهش فشاند
به شهر دمشق از صف رزمگاه * شد و شهر از او گشت زنهار خواه
110 پذيرفت زنهار و از كينه ياد * نياورد و داد بزرگيش داد
به حدّى كز اسباب خود هرچه يافت * نديده شمرد و از آن سر بتافت
ز كس باز پس هيچ نستد از آن * شدندش هواخواه از اين همگنان
بر او راست شد كار اقليم شام * ز حكمش برون كس نياورد گام
به ملك ديار بكر در همچنين * گروهى شدند جنگجويان ز كين
115 بر آن قوم اسحق مسلم امير * عقيلىنژاد و جوانى هجير
يكى نيمه افزون مهان ز آن ديار * شدند پيرو آن يل نامدار
به مروان همى دعوت خلق كرد * كسى كو نپذرفت جستى نبرد
از او موسى كعب شد پرهراس * چو با او بسنده نبود از قياس
به حرّان شد و كرد بر خود حصار * ز سفّاح شد در مدد خواستار
120 به واسط فرستاد سفّاح مرد * كه بو جعفر آمد برش همچو گرد
ورا با سپاهى گران « 3 » جنگجو * فرستاد آنجا به پيكار او
هامش
( 1 ) ( ب 102 ) . در اصل : آتشور اين .
( 2 ) ( ب 121 ) . سب : كريزنده سبانى از دست جنك .
( 3 ) ( ب 121 ) . سب : سپاهى بران .