خطابش از اين مير بر مؤمنان * نهادند آن مردمان آن زمان
ابو الورد از قنسرين پيش او * به فرمان او اندرآورد رو
80 به نزديك او گشت امير سپاه * برآورد سر در بزرگى به ماه
دمشقى و عثمان ازدى همان « 1 » * سوى حمص رفتند يك سر دمان
بر او راست شد شاهى شام « 2 » ازين * ز عبّاسيان جنگجو شد ز كين
روان گشت با نامور چل هزار * كه جويد ز عبّاسيان كارزار
به عبد الله ابن على ز اين خبر * رسيد و در اين كار شد چارهگر
85 گزيد از ميان سپه ده هزار * همه جنگجويان و مردان كار
برادرش عبد الصّمد با سپاه * به رسم يزك « 3 » شد شتابان به راه
خود و بيست هزار از سپه در عقب * همى رفت غرّان به عزم شغب « 4 »
نخستين سپاه يزك چون پلنگ * رسيدند نزديك دشمن به جنگ
بر مرغ اخرم « 5 » سپاه از دو سو * رسيدند و گشتند پيكارجو
90 ز هر دو سپه شد تبه بىشمار * شد عبد الصّمد « 6 » را سپه سست و خوار
گريزنده گشته ز چنگ عدو * به پيش برادر درآورد رو
به عبد الله گرد بر طرف راه « 7 » * كه دريافتشان هم در آن رزمگاه
چو شيبانى از كارش آگاه گشت * به پيكارش آمد بر آن طرف دشت
چنان جنگ جستند از همدگر * كه كس باز نشناخت از پاى سر
95 ز همديگران بىكران از دو رو * بكشتند آن لشكر جنگجو
شكن خواست آمد بر عبّاسيان * ز مردّى آن دشمن پرزيان
هامش
( 1 ) ( ب 81 ) . در اصل : اردى همان .
( 2 ) ( ب 82 ) . در اصل : سام .
( 3 ) ( ب 86 ) . يزك : پيشقراول ، مقدّمة الجيش .
( 4 ) ( ب 87 ) . ( دوم ) . در اصل : سغب .
( 5 ) ( ب 89 ) . در اصل : بر مرح احرم .
( 6 ) ( ب 89 ) . گويد : وقتى عبد الصمد به نزد عبد اللّه رسيد ، وى روان شد ، حميد بن قحطبه و جمع سرداران سپاهش نيز با وى بودند . بار ديگر در مرغ اخرم تلاقى شد و نبردى سخت كردند . ( تاريخ طبرى . ترجمهء پاينده . ج 11 . ص 464 . )
( 7 ) . پس از مصرع اول ب 92 ، چهار مصرع ديگر در سب افزوده شده است :به عبد الله كرد بر طرف راه * رسانيد از انجا شكسته سپاه
سپهدارشان داد دل در نبرد * به جنگ عدو بردشان همچو كرد
بتيزى سپه برد بر طرف راه * كه دريافتشان هم دران رزمگاه