در اقليم فارس و به خوزى ديار * بدندش همان نائبان كاردار
دگر عمّ داوود را آن زمان * حرّمين « 1 » سپرد و يمن همچنان
ديار بكر و از روم بهرى ز داد * به ميرى به موسّىِ بن كعب داد
دگر بهرهء روم و ارمن تمام * چنين تا به دربند در اهتمام
20 برادرش ابو جعفر گُرد داشت * در او نايبش در مهى سر فراشت
به ملك خراسان و اقليم ترك * ابو مسلم آن نامدار سترگ
قوىتر بدى خود ز ديگر مهان * برو بود بنياد كار جهان
عراق عرب خاصّ خود را گزيد * به خود با بد و نيك كارش رسيد
بُدى دار ملكش به انبار در * پژوهش نمودى به هر كار در
25 چنان با بد و نيك گيتى رسيد * كه از موى باريكتر كار ديد
برادر پسرش عيسى نامور * بدى نايب او بدان كار در
اموّى چو راه حجاز از عراق * بريده بدندى ز روى نفاق
ره باديه كرد آباد مرد * در او مصنعه « 2 » ساخت و ميل « 3 » كرد
كه ره گم نكردند مردم دگر * نه از تشنگى مرد بر راه بر
فتنهء سفيدجامگان شام و قتلشان
30 به خالد كه بودش ز جعفرنژاد * وزارت در اين ملك يكباره داد
ابو الجهم بودى مراورا مشير * سزاوار باهم مشير « 4 » و وزير
به تدبير كردند شاهى چنان * كه بردى حسد بر ممالك جنان
چو آوازهء شاهىاش در جهان * به هر ملك شد چند كس از مهان
كه بودند از آن پيشتر كاردار * در اين وقت معزول گشته ز كار
35 خلافش نمودند در مهترى * بكوشيد هريك به جنگاورى
شعار « 5 » و علم عكس عبّاسيان * بكردند سفيد آن جهانجو مهان
هامش
( 1 ) ( ب 17 ) ( دوم ) . براى رعايت وزن « حرمين » با تشديد را خوانده شود .
( 2 ) ( ب 28 ) . مصنعه - مصنع - محلى كه آب باران در آن جمع شود ، آبگير . ( معين )
( 3 ) ( ب 28 ) . ( دوم ) . سب : ساخت و هم ؟ ؟ ؟ ميل .
( 4 ) ( ب 31 ) ( دوم ) . سب : او را مسير .
( 5 ) ( ب 36 ) . در اصل : سغار .