خلافت امير المؤمنين السّفّاح بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس ( رضعهم ) چهار سال و نه ماه « 1 »
1 چو سفاح شد « 2 » در جهان كدخدا * برافروخت زو كار دين خدا
كه بودى فزونش ز گوهر هنر * ورع داشت از هر دوان « 3 » بيشتر
و ليكن به خود سخت قهّار بود * خطابش به كين كشتن و دار بود
ز دستش بدان هركه بفراخت سر * نديدند بر گردن خود دگر
5 بدى در نهان ، نيكوى آشكار * شد از فرّ آن مهق نامدار
جهانى كه بر ظلم و بيداد بود * همه با رهِ داد آورد زور
رسوم بنى امّيّه برفگند * بن و بيخ « 4 » مروانيان را بكند
ز اقوام ايشان به هرجا نشان * شنيدى ، سپردى به مردمكُشان
چنان تخم ايشان از ايران « 5 » بريد * كه گشتند از اين مملكت ناپديد
10 به عبّاسيان داد كار آنچه بود * به هر كشورى هر يكى رفت زود
مهين عمّش عبد اللّه نامدار * به مصر و به مغرب برآراست كار
ز شام اينچنين تا به اقصاى غرب * به دو داد و او كردى آن جاى حرب
كه دست بدانديش از آن شد تهى * بر او راست گشت آن زمين در مهى
ز حكمش ابو عون به مصر اندرون * به فرماندهى شد ز شاهان فزون « 6 »
15 ز بصره چنين تا به عمّان ديار * سليمان دگر عمّ شدش كاردار
هامش
( 1 ) عنوان : در اصل . سال نه ؛ سب : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 1 ) . در اصل : كه چون گشت سفاح بر
( 3 ) ( ب 2 ) . ( دوم ) . در اصل : همه ياره و داد .
( 4 ) ( ب 7 ) . ( دوم ) . سب : تن و بيخ .
( 5 ) ( ب 9 ) . سب : ايشان ز ايران .
( 6 ) ( ب 14 ) ( دوم ) . در اصل : فرون .