دولت خلفاى بنى عبّاس به ايران پانصد و بيست و سه سال و يازده ماه ( 410 )
1 سحرگاه چون چادر قيرگون * ز سر كرد شخص « 1 » زمانه برون
درافتاد آوازه در آسمان * كه شاه فلك مىرسد در زمان
مه شبرو « 2 » از بيم برداشت پا * فروشد به مغرب بپرداخت جا
سپاه ستاره از اين خيلخيل * به پى بر به مغرب نمودند ميل
5 گروهى شدند در پى او فرو « 3 » * گروهى بپوشيد از بيم رو
به يك دم از آن صد هزاران هزار * ستاره نماندند هيچ آشكار
تأمّل نمودم به كار فلك * پژوهيدمى سرّ آن « 4 » يكبهيك
به گوش دلم از سراى سرور * ندا آمد ايدون چه باشى فكور
نه مستوفيت كرد دانش خطاب * بر اين گير كار جهان را حساب
10 كه دولت همين رنگ دارد يقين * به عبرت امور جهان را ببين
كه تا چشم برهم زدن در جهان * دگرگون شود كارها در نهان
نمودار آن كار عبّاسيان * بس است با بنى امّيه « 5 » در جهان
كه چون صبح اقبالشان رو نمود * مه دولت آن گره شد فرود
چنان كرد ناچيزشان « 6 » در جهان * كزان تخمه « 6 » خود كس نداند نشان
هامش
( 1 ) ( ب 1 ) . شخص - تن ، كالبد .
( 2 ) ( ب 3 ) . سب : شه شبرو .
( 3 ) ( ب 5 ) . به قياس مصراع دوم و رفع اختلال در وزن ضبط مصراع نخستين به گونهء « گروهى شد اندر پى او فرو » موجّهتر مىنمايد .
( 4 ) ( ب 7 ) . در اصل : شران يك
( 5 ) ( ب 12 ) . به ضرورت رعايت وزن بنى اميّه ( به تشديد م و ياء ) خوانده شود .
( 6 ) ( ب 14 ) . در اصل : كرد ، حبرشان ؛ سب : كرد تا خيرشان . ( دوم ) سب : كه آن تخمه .