خلافت امير المؤمنين المستضى بنور اللّه حسن بن المستنجد نُه سال و هشت ماه
1 پس از مرگ مستنجد نامور * برآمد به جايش به شاهى پسر
حسن داشت نام و لقب مستضى * شهى بر منش بود و وافر عطا
در ايّام او بود قيماز « 1 » امير * ز دولت بر آن مملكت گشته چير
اگرچند دينپرور و نيكمرد * به دو بد در آن پيشوايى نكرد
5 و ليكن چو بُد دست مطلق در آن * بُدى كار او بر خليفه گران
نبودش بر او دسترس در گزند * نشايست ديدن چنانش بلند
بر او اهل بغداد را برگماشت * كه بردند به غوغا هر آن چيز داشت
اگرچند قيماز در دفع آن * توانا بُدى از سپاه آن زمان
و ليكن چو بايست گردن كشش * بسنده نمىديد اندر روش
10 ببرّيد ديوار خانه چو باد * وز او سوى موصل سر اندر نهاد
ز گرما در آن راهش آمد زيان * تبه گشت با بىكران تازيان
خليفه ز كار وى آسوده شد * ز بيمش بدانديش فرسوده شد
هر آن چيز بودى مرادش تمام * ز دولت ميسّر شد او را مدام
يكى سريتش بُد بنفشه به نام * زنى خيّره بود و با شرم و كام
15 كه شونيزيه « 2 » او برافراختهست * چنان جاى فرخنده او ساختهست
به دست خود آن پاكدامن بسى * نهان سيم و زر داد با هركسى
هامش
( 1 ) ( ب 3 ) . قيماز - قايماز : قطب الدّين از سران امراء دولت المستنجد باللّه خليفه است كه قدرت و نفوذى عظيم يافت . ( دهخدا ، ذيل قايماز ) .
( 2 ) ( ب 15 ) . شونيزيه : نام مقبرهاى به جانب غربى بغداد . ( دهخدا ) .