چو شد پانصد سال و هفتاد و پنج « 1 » * بشد مستضى ز اين سراى سپنج
به ماه دهم دهّهء آخرين * ز دنيا به عقبى شد آن پاكدين
سى و نُه بُدش عمر و نُه سال از آن * فزون هشت مه پيشواى جهان
20 از او بازماندند گزين دو پسر * همين بود احوال آن نامور
در ايّام او شه ز سلجوقيان * بُدى طغرل و پيش او ارسلان
ز خوارزمشاهى بُد ايل ارسلان * تكش خان و سلطانشه آمد همان
غياث دل و دين ز غورى شهان * در آن مملكت پادشا همچنان
بُد از سلغرى زنگى نامور * تكله « 2 » كه بودى مر او را پسر
25 حسن بُد به الموت از ملحدان * كز او ملحدى شد در ايران عيان
محمّد پس از مرگش آن جايگاه * همى بردى آن مردمان را ز راه
هامش
( 1 ) ( ب 17 ) . سب : پنجاه و پنج .
( 2 ) ( ب 24 ) . در اصل و سب : بكله - نكلة بن مودود ( جلوس 571 ه . ) از امراى سلغريان . ( دهخدا ، ذيل سلغريان ) .