خلافت امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه احمد بن المستضى چهل و شش سال و يازده ماه
1 چو بر مستضى بر سر آمد جهان * پس از وى پسر شد خديو مهان
لقب ناصر و احمدش بود نام * نكو صورت و گرد بود و همام
به مردانگيش خليفه دگر * نبود آمده اندر آن بوموبر
به مردى همه كشور خوزيان * به فرمان درآورد و گردان همان
5 دياربكر ، ياسره و رحبه « 1 » نيز * درآمد به حكمش ز بيم ستيز
پس از مرگ طغرل عراق عجم * گرفتن همى خواستى بيشوكم
از اين كار با قوم خوارزميان * بسى جنگ و كين رفتش اندر ميان
تبه شد در آن لشكرش بيكران * ندادش خدا كامكارى بر آن « 2 »
چو ز آن جنگ جستن نمىديد سود * به ملكى كه بودش قناعت نمود
10 در ايّام او گشت دار السّلام * پر از راحت و امن و خوشىّ تمام
به نيكى بكوشيد آن پادشا * بسى كرد ايوان نيكى بنا
مساجد بُد و خانقاه و رباط * به دار الضّيافه كشيدى بساط
به حلواى قندىّ « 3 » و نان رقاق * صلا عام بودى به ملك عراق
خورشهاى ديگر بر اين كن شمار * به مردم رسانيد روزى دوبار
15 چنين تا چل و هفت شد ساليان * نبودش به گيتى ملالت از آن
هامش
( 1 ) ( ب 5 ) . در اصل : دياربكر ياميره ؟ ؟ ؟ و رخنه - دياربكر ، ياسره و رحبه ، از شهرهاى سوريه .
( 2 ) ( ب 8 ) ( دوم ) . سب : كامكارى در آن .
( 3 ) ( ب 13 ) . حلواى قندى : حلوايى كه از قند پزند ، يا حلوا كه شيرينى آن قند باشد . ( دهخدا )
نان رقاق : نان تنك ، لواش ( معين )