خلافت امير المؤمنين المقتدى باللّه عبد اللّه بن ذخيرة « 1 » بن القايم نوزده سال و پنج ماه
1 ز گيتى چو بگذشت فرّخ نيا * نبيره در آن ملك شد پادشا
سرافراز عبد اللّه نامور * كه بودى ذخيره مر او را پدر
لقب مقتدى يافت اندر مهى * به دو گشت نازنده « 2 » جاى شهى
چو شد پيشوا آن شه سرفراز * نكويى ز هر گونهاى داد ساز
5 يكى بود از آنها كه راه حجاز * برافتاده بود از زمان دراز
كه تا قرمطى « 3 » بود كرده خراب * نشد در « 3 » عمارت كسى بر شتاب
نمىشد به دو كس ز راه عراق * كه آنجا نديدند « 4 » سازِ وفاق
عراقى به حج رفتى از راه شام * وز آن راه زحمت كشيدى تمام
خليفه به يارى سلطان دين * ملكشاه سلجوقى دوربين
10 در آبادى راه كوشش نمود * همه چاهها پاك كردند زود
بسى چاه با مصنعه « 5 » كرد هم * به هر منزلى يك دو جا بيشوكم
گشاده شد آن راه و بر همگنان * به حج رفتن آسان شد اندر جهان
پس آنگاه با شاه سلجوقيان * به خواهر بپيوست اندر جهان
شدش مه ملك جفت و ز او يك پسر * بياورد و موسيش خواندى پدر
15 ملكشاه خواندى خليفه ورا * پرانديشه بودى از اين مقتدى
هامش
( 1 ) ( عنوان ) : دحبره - ذحيرة الدين : لقب پسر قايم . ( تاريخنامهء طبرى . به تصحيح و تحشيهء محمد روشن ، ص 1318 ) .
( 2 ) ( ب 3 ) ( دوم ) . سب : تازنده .
( 3 ) ( ب 6 ) . سب : تا فرمطى . ( دوم ) : نسد در .
( 4 ) ( ب 7 ) ( دوم ) . سب : بديدند .
( 5 ) ( ب 11 ) . در اصل : مصنغه ؛ با مصنعة : آب انبار ، آبگير ، آبگان ، گودى كه آب باران را در آن نگاه دارند .
( لغتنامه ) .