به دو دختر مهتر خويش داد * دو رويه ز پيوند گشتند شاد
35 ز كار مهى چون چنين زخم خورد * از آن پس به طاعت گراييد مرد
نكردى ميانجى كارى دگر * به سلطان رها كرده بُد سربهسر
چنين تا كه شد سال بر شصت و هفت * ز چارصد فزون بس ز دنيا برفت
مه هشتمين شد به ديگر سرا * چل و چار و هشت ماه بُد پادشا
بُدش عمر هفتاد و شش آن زمان * پسر آمده ز او يكى بىگمان
40 همو نيز رفته به گاه پدر * وز او بازمانده گرامى پسر
اگر چند آن شاه و نامى پسر * ز ديگر شهان ماندند بيشتر
به عهد بنى اميّه ملكشان * رسيد عاقبت بود هم هلكشان
بلى عمر اگر پُر اگر كم بود * ز مردن سرانجام هم غم بود
به عهدش ز غزنينيان پادشاه * بُدند هفت خسرو در آن جايگاه
45 سه فرزند محمود بود از نخست * محمّد چو مسعود بودى درست
سئم نامور بود عبد الرّشيد * كه بعد از برادر پسر شد پديد
على و براهيم و مودود هم * كه از نسل مسعودشان بُد رقم
شه هفتمين بود مسعود نام * ز مودود بود آن شه خويشكام
جلال الدّول بود از ديلمان * عماد لدين اللّه آمد همان
50 از ايشان ملك الرّحيم بد دگر * منوچهر و دارا به ملك طبر
پس از هر دوان بود نوشين روان * به ملك طبر خسروى كامران
جهانگير طغرلبك رزمزن * ز سلجوقيان بُد سر انجمن
چغر بك « 1 » دگر بود و الب ارسلان * در ايران زمين پادشاه جهان
ملكشه پس از كار او شاه گشت * در ايام او قايم اندر گذشت
هامش
( 1 ) ( ب 53 ) . در اصل و سب : حغر بك .