كه دار الخلافه به دار السّلام * از اين خواست با اصفهان شد تمام
از اينرو ولىعهد او را نكرد * كز اين كار بودش درون پر ز درد
چو شد مه ملك در نهان بعد از آن * شد از دخت سلطان دلش كامران
از او نيزش آمد پسر هم يكى * كه مثلش به خوبى نبُد كودكى
20 و ليكن ورا هم ولىعهد خود * نكرد آن جهاندار از بيم بد
ولىعهد او گشت ديگر پسر * كه احمد ورا خواند فرّخ پدر
چو شد نوزده سال با پنج ماه * كه بُد مقتدى در جهان پادشاه
ز چارصد فزون سال هشتاد و هفت * مه اوّلين جان شدش در نهفت
سى و نه بُدش عمر و ز آن پنج « 1 » پور * پديد آمده بود چون شد به گور
25 در ايّام آن نامور پيشوا * ملكشاه بودى جهان كدخدا
دگر پور او بر كيارق همان * براهيم مسعود غزنينيان
حسن آنكه صبّاح بودش خطاب * ز الموت قلعه شد او كامياب
به نام سماعيليان اندرو * همى كرد دعوت مر آن زشتخو
هامش
( 1 ) ( ب 24 ) . سب : عمر وز و پنج .