15 ز مستنصر « 1 » فاطمى در جهان * پذيرفته بُد دعوت اندر نهان
همى فرصتى جستى از روى كين * كه برهم زند رونق كار دين
كند نام مستنصرى « 2 » آشكار * درآرد به فرمان او آن ديار
غلامان و ديلم بزرگان به دو * ز كينِ خليفه نهادند رو
مدد كرد مستنصر او را به مال * برافراخت آن بدكنش فرّ و بال
20 شدش يار « 3 » فرواس مقلد « 4 » در آن * هميدون تنى چند از بخردان
ز چارصد فزون « 5 » گشته پنجاه سال * به بغداد آمد ز روى جدال
ز مردى بر او گشت پيروزگر * به جنگش تبه شد بسى نامور
خليفه به دستش گرفتار شد * وز اين كار دين و دول خوار شد
به زندان عانه « 6 » از آن جايگاه * فرستادش آن مير گمكرده راه
25 به مردى سپردش مهارش « 7 » به نام * در او بود يكسال و چندى امام
در اين مدّت اندر عراق عرب * سماعيليان شه شدند « 8 » ز اين سبب
بُدى خطبه و سكّه بر نامشان * روا اندر آن ملك بُد كامشان
چنين تا كه طغرلبكِ نامدار * سپه برد و آن قوم را كرد خوار
رها گشت قايم ز زندان و بند * شد از فرّ او پايگاهش بلند
30 تبه شد بساسيرىِ خيرهسر * ز اقوام سلطان در آن بوموبر
خليفه از اين كار با او گذاشت * به دل مهر او را به جان برنگاشت « 9 »
ز ديگر شهان كرد قدرش فزون * بپيوست با او به خويشى خون « 10 »
از او دخت فرّخ چغر بك « 11 » بخواست * چو آن كار بر كام او گشت راست
هامش
- لشكر طغرل كشته شد ، جسدش را بر يكى از دروازهها آويختند و سرش را در شهر گردانيدند . ( مصاحب ، ذيل بساسيرى ) .
( 1 ) ( ب 15 ) . سب : مستبصر .
( 2 ) ( ب 17 ) . سب : مستبصرى .
( 3 ) ( ب 20 ) . سب : شدش بار . ( دوم : از مهتران .
( 4 ) ( ب 20 ) . فرواس مقلد ( قرواس : تاريخ گزيده براون ) .
( 5 ) ( ب 21 ) . در اصل : فرون .
( 6 ) ( ب 24 ) . همچنين در تاريخ گزيده ( چاپ براون ) : « عانه » ضبط شده است .
( 7 ) ( ب 25 ) . در اصل : مهارس . مهارش عقيلى صاحب حديثه . ( دهخدا ، ذيل قائم بن القادر بامر اللّه ) .
( 8 ) ( ب 26 ) ( دوم ) . سب : شه بدند .
( 9 ) ( ب 31 ) ( دوم ) . سب : برگماشت .
( 10 ) ( ب 32 ) ( دوم ) . سب : خويشى به خون .
( 11 ) ( ب 33 ) . در اصل : حفريك . « بيغوو طغرل بك محمد و چفرى بك داود پسران ميكاييل بن سلجوقاند » . ( تاريخ سيستان ، به تصحيح بهار ، ص 365 ) . چغرى بك . جغر بك . چغر بك ( دهخدا . ذيل چغرى بك ) .