خلافت امير المؤمنين القاهر باللّه محمّد بن المعتضد يك سال و شش ماه « 1 »
1 پس از وى برادر شدش پيشوا * كه خواندند مردم محمّد ورا
لقب يافت قاهر به فرماندهى * مشرّف به دو گشت گاهِ مهى
شهى بود بينادل و پاكدين * نبودى بجز شرع پيشش گزين
هر آن چيز در شرع نبود روا * نبودى روا پيش آن پيشوا
5 به عهدش ز ساز ملاهى سَخُن * نيارست كس هيچ گفتن ز بن
ز بيم غلامان شه كش دلش * دژم بود « 2 » و امنى نبُد حاصلش
تنى چند در خانه پنهان نشاند * پس آن مهتران را بر خويش خواند
چو مونس كه استاد بودس خطاب * بليق اعور و نامق كامياب « 3 »
ببستند درها و آن مردمان * در ايشان نهادند تيغ آن زمان
10 به هم برفگندندشان سربهسر * نرستند كس ز آن دليران به سر
سر مونس استاد بُد پُر بزرگ * برون كرد مغزش دليرى سترگ
بسنجيد « 4 » بُد وزن آن شش رطل * ز روى شگفتى شد آن سر مثل
چو در خانهء قاهر اين فتنه خاست * سپه كرد بر درگهش جنگ راست
سر اين غلامان به پيش سپاه * فگندند و گفتند از حكم شاه
15 كه بودند اينها غلامانِ ما * كشيدند فزون از حدّ خويش پا
هامش
( 1 ) سب : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 6 ) ( دوم ) . در اصل : درم .
( 3 ) ( ب 8 ) ( دوم ) . در اصل و سب : به من اعور و نامق كامياب - « بسيارى از سران دولت و از جمله مونس خادم و بليق و على بن بليق را از ميان برداشت » . ( مروج الذّهب . ج 2 ، ص 694 ) .
( 4 ) ( ب 12 ) . در اصل : بسختيد ؛ سب : بسختند .