50 ترا نيست پايابِ پيكار من * بيا رام من شو در اين انجمن
كه تا من بخواهم در اينت نگاه « 1 » * دهيمت دگرباره ملك و سپاه
و گرنه سر خويشتن گير زود * كه تا بر نيايد ز جان تو دود »
فرستاده را گفت آن رزمخواه : * « ابى ساج را چند باشد سپاه »
به دو گفت : « باشد مگر سى هزار * سواران گردنكش نامدار »
55 به دو گفت ك : « ز لشكرِ من سه تن * به آيند از آن بىكران انجمن »
بفرمود پس تا يكى در شتاب * تن خويشتن كرده غرقه در آب
دوم از بلندى تن خود فگند * سئم كرد از تيغ خود را گزند
چنين گفت ك : « ان را سپاهى چنين * بود از چه ترسد « 2 » ز كس روز كين
چو بو ساج جنگم گرفتهست خوار * كنم با سگانش به زنجير يار »
60 فرستاده برگشت و آن رزمخواه * به رسم شبيخون بشد با سپاه
بزد بر ابى ساج در نافِ شب * بكشت از سپاهش بسى در شغب « 3 »
اسيران گرفتند در داروگير * از آن جمله بوساج بودى اسير
به زنجير با سگ ببستش بزار * وز اين راست شد گفت آن خيرهكار
چو آن گشن لشگر چنين پست شد * فراتى از اين كار از دست شد
65 بر آن ملك شد قرمطى كامكار * خليفه ببرّيد دل ز آن ديار
ببرّيد جِسر از فرات آن زمان * كز اين « 4 » سو نيايند آن مردمان
از اين آب كار خلافت نماند * شكوه بزرگى از اين برفشاند
قتل مقتدر خليفه ، رحمه اللّه « 5 »
چو بگذشت سالى بر اين داروگير * جهان از خليفه به دل گشت سير
محمّد « 6 » برادرش ز آن شهريار * به دل گشت آزرده آن روزگار
70 بر آن بود بر وى سرآرد زمان * بُدى هم زبان مونسش اندر آن
هامش
( 1 ) ( ب 51 ) . سب : درينت گناه .
( 2 ) ( ب 58 ) ( دوم ) . در اصل : ارجه ترسذ .
( 3 ) ( ب 61 ) ( دوم ) . در اصل : سغب .
( 4 ) ( ب 66 ) ( دوم ) . در اصل : كرين .
( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : رحمة اللّه . سب : عنوان ندارد .
( 6 ) ( ب 69 ) : محمد بن معتضد - القاهر باللّه ( تاريخ بناكتى ، ص 184 ) .