ز فرمان ما مىكشيدند « 1 » سر * شما را ندادند هم سيم و زر
رسيدند از ما بكرده گناه * شما بازگرديد خوشدل به راه
ز فرمان ما كس مپيچيد سر « 2 » * كه اقطاعتان كس نبرّد دگر
از اين گفته آن فتنه بنشاندند * سوى خان خود هركسى راندند
20 غلامان ساجى از اين گفتوگو * شدند بدگمان در نهانى برو
بويژه ابو يحيى نامور * كه كس را نبُد مال از او بيشتر
همى خواستند خلع كردن ورا * كه گردد گزين احمد مكتفى
ز انديشهشان يافت قاهر خبر * سرآورد گيتى بر آن نامور
به خان حرم در به ديوار بر * بزد چار ميخش بدين كار در
25 ز بو يحيى « 3 » آنگه زرى بىكران * طلب كرد گفتى بهانه بران
كه : « چندين نباشد مرا دسترس * نه كردن توان وام چندين ز كس »
به دو گفت ك : « ز احمد « 4 » مكتفى * شنيدم كزين « 5 » بيش باشد ترا
برو بشنو از وى بهانه ميار * هم امروز زر با خزانه سپار »
بشد مرد و او را بر آن حال ديد * نبد چارهاش مال پيش آوريد
30 غلامان ديگر از اين گفتوگو * شدند باز از بيم آن چارهجو
ز پور برادرش جسته پناه * ز قاهر بناگه شدند كينهخواه
گرفتند او را و كردند كور * ستاندند اقرار خلعش به زور
يكى سال و شش ماه كرده مهى * از آن دست او اينچنين شد تهى
ز سيصد فزون بيست و دو سال * مه پنجمين رفت از اينگونه حال
35 ده و هفت سال دگر در جهان * بماند و پس آنگاه شد در نهان
بُدش عمر پنجاه و يك آن زمان * سه فرّخ پسر ماند از وى همان
به عهدش به سامانيان « 6 » نصر بود * ز ديلم عماد الدّول برفزود
همان گرد مرداوج اندر طبر * شهى بود فرخنده و نامور
هامش
( 1 ) ( ب 16 ) . سب : ز فرمان نامى كشيدند .
( 2 ) ( ب 18 ) . سب : نپيچيد سر .
( 3 ) ( ب 25 ) . در اصل : ز تو يحيى .
( 4 ) ( ب 27 ) . در اصل : كر احمد .
( 5 ) ( ب 27 ) ( دوم ) . در اصل : كرين .
( 6 ) ( ب 37 ) . سب : ز سامانيان .