امير اميران شود اندرو * كه از بجكم اين كار نايد نكو »
15 از اين با خليفه سخن گفت سرد * به نوعى كه نتوان « 1 » از او ياد كرد
خليفه بر اين كار انكار كرد * ابا جان دستور زنهار خورد
كه من ز اين حكايت ندارم خبر * بود ابن مقله نوشته مگر
از اين گشت بجكم از او كينهجو * نه پوزش پذيرفت ، نه عذر ازو « 3 »
بفرمود دستش بريدن امير * برآورد دستورِ دانا نفير
20 كه دستى كه خطّى چنين وضع كرد * سه مصحف از آن بر تبت « 2 » جمع كرد
وزير سه شه بود اندر جهان * بريدن چو دست بدان چون توان »
نبُد سود و بجكم بر آن حكم راند * وز آن آب ديوان و دفتر نماند
در آن ملك شد حكم بجكم روان * كسى را نبُد در خلافش توان
همو نيز در كار ملك و سپاه * نمىكرد تقصير آن جايگاه
25 به كمتر گناهى به جز تيغ و دار * نبودى مكافات از آن نامدار
بدان لاجرم اندر ايّام او * هراسنده بودندى از نام او
ابا قرمطى صلح كرد آن زمان * كه ره شد گشوده به مالى گران
سپردى همى مال و راهِ حجاز * ز فرّش شد از كشور شام باز
چو بودى خرابى به راه عراق * به رفتن بر آن راه بود اتّفاق
30 پس از قرمطى آن درم رسم گشت * ز حجّاج جستى عرب « 4 » زر به دست
چنين تا ملكشاه سلجوقيان * بيفگند آن رسم بد در ميان
حجاز « 5 » و عرب را در آن عرض داد « 5 » * كه بر وى بسى آفرين باد ياد
چو شد بيست و نه با سه صد ساليان « 6 » * به تن يافت راضى به جان بر زيان
سئم ماه نيمى گذشته ز ماه * شد آن شاه فرخنده ناگه تباه
35 بُدش سى و دو سال و شش سال از آن * فزون ماه ده پيشواى جهان
هامش
( 1 ) ( ب ) ( دوم ) . سب : نتوان سخن ياد .
( 2 ) ( ب 20 ) ( دوم ) . در اصل : سب .
( 3 ) ( ب 18 ) - ظاهرا اشاره به آيهء تبّت دارد :
« تبت يدا ابى لهب و تب » - زيان كار بادا دو دست بو لهب و خود چنين باشد . ( ترجمه تفسير طبرى . به تصحيح و اهتمام حبيب يغمايى ، ج 7 ، توس ، 1356 ، ص 2073 ) .
( 4 ) ( ب 30 ) ( دوم ) . در اصل : حستى عرب .
( 5 ) ( ب 32 ) . در اصل و سب : حجاره ؟ ؟ ؟ ؛ سب : عرض كرد .
( 6 ) ( ب 33 ) . در اصل : با صد ساليان .