خلافت امير المؤمنين الرّاضى باللّه محمّد بن المقتدر شش سال و دو ماه « 1 »
1 چو از خلع شد كار قاهر به سر * محمّد كه بُد مقتدر را پسر
پس از وى در اسلام شد پادشا * درآورد ملك جهان در پناه
لقب يافت راضى مر آن پادشاه * برآورد سر در بزرگى به ماه
غلامان ساجى در ايّامِ او * قوى حال بودند و با آبرو
5 چو مرداوج ديلم از ناگهان * بهدست غلامان تبه شد چنان
غلامانش بقرا و بجكم « 2 » به راه * برفتند با توزون « 3 » آن جايگاه
غلامان ساجى به بغداد در * ندادندشان راه كردند به در
روان گشت توزون به موصل چو باد * چو بقرا به مافارقين « 4 » رو نهاد
سوى شام شد بجكم رزمزن * بماندند چندى در آن انجمن
10 چو شد كار ساجى غلامان تباه * خليفه بخواندش از آن جايگاه
به بغداد شد بجكم نامور * در او بر اميران همه گشت سر
بهدست آمدش نامهاى بعد از آن * نوشته در او از خليفه چنان
كه : « بو بكر واثق « 5 » ز اقليمِ شام * سزد گر بيايد به دار السّلام
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . سب : خلافت امير المؤمنين القاهر باللّه محمّد بن المعتضد يك سال و شش ماه .
( 2 ) ( ب 6 ) . در اصل و سب : بقرا و به حكم . بجكم : « . . . قصهء كشته شدن ابن بجكم ترك . . . در رجب سال سيصد و بيست و نه بود » . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 716 ) .
( 3 ) ( ب 6 ) ( دوم ) . در اصل : نوزن ؛ سب : به وزن : توزون : توزون براى جنگ بريديان سوى واسط سرازير شد » .
( مروج الذهب . ج 2 ، ص 716 ) .
( 4 ) ( ب 8 ) ( دوم ) . در اصل و سب : چو بقرا بمافارفين . ميافارقين : از شهرهاى ديار بكر ما بين جزيره و تركيه .
( المنجد ) .
( 5 ) ( ب 13 ) . سب : بو بكر رانق .