خروج قرامطه و بردن حجر الاسود از كعبه در سنهء احدى و تسعين و ثلثمايه
35 بر اين كار چون سال بگذشت چار * به مكّه درون حال دين گشت زار
بشد بو سعيد جنّايى گهر « 1 » * ابا قرمطيان بدان بوموبر
ز حُجّاج جستند جنگى گران * بكشتند حُجّاج بىمر در آن
تبه شد ز حُجّاج چندان بزار * كه اندر حرم كشته بد سه هزار
شد انباشته چاه زمزم ز مرد * بر اينگونه آن جايگه قتل كرد
40 حجر آنكه خوانيش سنگ سياه * ببردند بخوارى از آن جايگاه
سر چاه مبرز از آن ساختند * چنين در بدى سر برافراختند
عجب آنكه با اينچنين كار زشت * خداشان به گيتى درون زنده هشت
نه يزدان اگر چند باشد غيور « 2 » * به كار اندرون نيز باشد صبور
كند ديرگيرى ولى سختگير * بود ز آن سر دشمن آرد به زير
45 ز مكّه بشد بو سعيد و سپاه * به جنگ خليفه شتابان به راه
به نهر ملك لشكر آمد فرود * خليفه چو احوال ايشان شنود
ابى ساج « 3 » را با سپاهى گزين * فرستاد بر جنگ ايشان به كين
ابى ساج نزديك ايشان پيام * فرستاد و گفتا بدان خويش كام
كه : « چون دوستى بودمان در ميان * نخواهم رسانم به جانت زيان
هامش
( 1 ) ( ب 36 ) . در اصل و سب : بو سعيد جنايى ؟ ؟ ؟ گهر : « در همين سال در بصره وحشت افتاد كه مبادا ابو سعيد جنّابى و ياران او كه در بحرين بودند آنجا را تصرف كنند » . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 658 ) .
( 2 ) ( ب 43 ) . در اصل : عيور .
( 3 ) ( ب 47 ) . در اصل و سب : ابى ساخ . ابى ساج - ابو ساج : « وقتى محمّد از مقابل ابو السّاج گريخت به يمامه و بحرين رفت و بر آنجا استيلا يافت . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 581 ) .