در مسجد مصطفى بسته شد * دل همگنان ز اين سبب خسته شد
به نزديك يك ماه هيچ اندرو * نكرد از پرستش كسى گفتوگو
موفّق چو آگاه شد زان سران * فرستاد جنگى سپاهى گران
محمّد كه طايى بد او را گهر * بر آن لشكر جنگجو بود سر
60 برفت و پس از كوشش كارزار * به مردى مر آن قوم را كرد خوار
على و محمّد از آن جايگاه * گريزان برفتند و چندى سپاه
ز بيغولهها باز اهل تميز * برون آمد و كار دين شد عزيز
دگرباره در مسجد مصطفى * پرستش نمودند پيش خدا
از اين كار دين و دول برفروخت * جهان چشم بد بر بزرگى بدوخت
مخالفت امراى عراق عجم و به اطاعت آمدنشان « 1 »
65 به ملك خراسان درون ز آن سپس * چنان كرد عمرو بن ليثى هوس
كه كين برادر ز شاه عرب * ز مردى كند در بزرگى طلب
سپه كرد و آمد سوى ملك رى * بر آن ملك پيروزگر گشت وى
گزين احمد عجلى نامور * به شهر كرج « 2 » يافت از وى خبر
برفت و به مردى از او جنگ جست * از او گشت گيتى به پيكار سست
70 گريزنده سوى خراسان ديار * روان گشت از ملك رى بادوار
وز اين عجلى از معتمد سركشيد * چو خود در بزرگى كسى را نديد
حسن نام مردى ز آل على * لقب اطروش « 3 » « 4 » از سر پُردلى
جهانجوى شد در حدّ ديلمان * بر او گرد گشتند بر مردمان
لقب ناصر باللّه او را پديد * در او گشت و سر « 5 » از خليفه كشيد
75 از آن ملك عمّال او را براند * ز خود عاملان « 6 » در ولايت نشاند
هامش
( 1 ) سب : عنوان ناخواناست .
( 2 ) ( ب 68 ) ( دوم ) . در اصل و سب : شهر كرح .
( 3 ) ( ب 72 ) ( دوم ) . در اصل و سب : باطروش ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 72 ) . اطروش : « اطروش حسن بن على در ولايت طبرستان و ديلم قيام كرد و سياهپوشان را از آنجا برون راند . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 690 ) .
( 5 ) ( ب 73 ) ( دوم ) . سب : گشت سر .
( 6 ) ( ب 75 ) ( دوم ) . سب : ز حود علآمان .