سرآورد بر ابن زيّات « 1 » روز * تبه كرد او را به درد و به سوز
15 چه گفت آن خردمند شيرين سُرا * فزون از گليمت مكش هيچ پا
اگرچه شود خوار شهزادهاى * نشايد كند خوارش آزادهاى
كه آتش اگرچه شود خورد و خوار * بسوزد جهان در جهان از شرار
پس از وى به پيش خليفه وزير * بدى ابن گركانى تيزوير
محمّد خطابش بُد و فضل باب * وزيرى هنرور بُد و كامياب
20 از او كار آن مملكت راست شد * بدانسان كه آن پادشا خواست شد
سبب قتل ايتاخ « 2 » تُرك « 3 »
خليفه يكى شب ز روى شراب * بر ايتاخ « 4 » دشنام كردى خطاب
برنجيد ايتاخ « 5 » و گفتش چنين : * « تو را من بر اين كار كردم گزين
چو با من چنين مىكنى ديگرى * گزينم كنون در جهان سرورى »
خليفه به پوزش درآمد برش * ز خود كرد خشنود از آن خاطرش
25 ولى از نهان گشت از او كينهجو * همى فرصتى جست در قصد او
به عزلت ورا خواستى « 6 » كرد خوار * كه گردد به جايش وصيف « 6 » اختيار
وصيف « 7 » آن نيارست پذرفت ازو * خليفه به دو گفت ك : « ورا بگو
كه رفتن سوى حج كند اختيار * كه در غيبت او شوى كاردار »
وصيف « 8 » ارچه بُد دوست آن نامور * هواى عمل شد برش دوستر
30 بر آن داشت او را كه شد راهجو * به زودى سوى حج روان گشت او
به فرمان به جايش وصيف « 9 » آن زمان * مِهين غلامان شد اندر جهان
خليفه به بغداد پيغام كرد * به والى : « چو برگردد آن شيرمرد
هامش
( 1 ) ( ب 14 ) . در اصل و سب : ابن زباب .
( 2 ) ( عنوان ) : در اصل : اننانح .
( 3 ) سب : عنوان ناخواناست .
( 4 ) ( ب 21 ) ( دوم ) . در اصل و سب : اننانح ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) ( ب 22 ) . در اصل و سب : اننانح .
( 6 ) ( ب 26 ) . سب : ازو خواستى . ( دوم ) . در اصل و سب : صيف ؟ ؟ ؟ .
( 7 ) ( ب 27 ) . در اصل : وصف .
( 8 ) ( ب 29 . در اصل و سب : وصيف ؟ ؟ ؟ .
( 9 ) ( ب 31 . در اصل و سب : وصيف ؟ ؟ ؟ .