سپه زيد را بند كرده ز جنگ * ببردند تا سامره بىدرنگ
خليفه به زندان درش كرد خوار * وز آنپس برآورد از وى دمار
55 وز اين كين به گور حسين و على * مجاور نماندى ز بىحاصلى
نه كردن زيارت روا داشتى * كسى را بدان جاى نگذاشتى
نيامد همى راست اين كار زشت * بر آن جاى مردم نكردند پشت
از اين كار بشكافت گور حسين * همه شخم « 1 » كردش سراسر زمين
ببست اندر او آب تا زان اثر * نماند به يك ره در آن بوموبر
60 بر آن حيرت آورد آب روان * نبودش بر آن خاك رفتن توان
لقب حايرى ز اين سبب تربه يافت « 2 » * خليفه از آن كار از اين سر بتافت
مخالفت مردم گرجستان « 3 » و به اطاعت آمدنشان
همين سال سردار گرجيستان * كه در پيش افشين « 4 » بُد از چاكران
ز فرمان بگرديد « 5 » و زان ملك باج * نمىداد ديگر به داراىِ تاج
به تفليس بودش در آن ملك جا * در او خواندى خويش را پادشا « 6 »
65 خليفه سپاهى گزين جنگجو * فرستاد تا جنگ جستند ازو
پس از جنگ بسيار پيروزگر * شدند اين دليران بر آن ملك بر « 7 »
فگندند آتش در آن شهر خوار * بُد از چوب خانه در او بىشمار
دو بهره از اين كار از آن شهر سوخت * و از آن كار اين مردمان « 8 » برفروخت
تبه گشت افسدى « 9 » اندر نبرد * به فرمانبرى رفت شهرى چو گرد
هامش
( 1 ) ( ب 58 ) ( دوم ) . در اصل : نحم .
( 2 ) ( ب 61 ) . در اصل : سب ترمه يافت . حاير : حوضى كه آب باران در آن گرد شود ، چه آب در آن متحيّرانه چرخ زند ؛ و نيز موضع قبر حسين بن على ( ع ) را گويند ( مجمم البلدان ) . در اين باب رجوع شود به نزهت القلوب ، مقالهء ثالثه ، ص 32 ( به نقل از لغتنامهء دهخدا ) ؛ سب : جابرى .
( 3 ) ( عنوان ) . سب : گرجيستان .
( 4 ) ( ب 62 ) ( دوم ) . سب : افشين .
( 5 ) ( ب 63 ) . سب : فرمان بكردند .
( 6 ) ( ب 64 ) ( دوم ) . سب : خويش پادشا .
( 7 ) ( ب 67 ) . سب : بران ملك خوار .
( 8 ) ( ب 68 ) ( دوم ) . سب : كار ازين مردمان .
( 9 ) ( ب 69 ) . چنين است در اصل صورت درست كلمهء « افسدى » بر من روشن نيست . شايد « افشينى » بوده باشد .
نك . بيت 62 .